{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شایان توی زندانه ولی شاهینهنوزگیرش ننداختیماون رییس

شایان توی زندانه ولی شاهین...هنوزگیرش ننداختیم...اون رییس اصلیه...
سرم عجیب درد میکرد...
بی اختیار سمت برگه هایی که ازتوی اون بسته درآوردیم...خیزبرداشتم...
مدارک بیمارستان....زایمان...وتعهدنامه...
پس اون بچه ای که به جای بچه ی خسرو تحویل دادن مشکلات شدید ریوی وقلبی داشته...
ولی اون دختره کاملا سالم بوده....گفت اسم معشوقه اش که پرستار بوده...فهیمه بود؟!
فهیمه؟!نکنه عمه ی بهار..نه بابا...یعنی فقط عمه ی بهاره اسمش فهیمه اس؟!
عکسی ازاون خانوم که همسرخسرو بود رو دردستم گرفتم....چشمای قهوه ای...بینی کشیده..لب های سرخش و موهای مشکی...
چقدرشبیه بهاره اس؟!
اه..این چه حرفیه؟!یعنی هرکی چشم قهوه ای و فیس معمولی داشته باشه شبیه بهاره اس؟!
برگه هارو گذاشتم توی کیفو اونودی وی دی رو برداشتم و گذاشتمش توی همون کیف....
خسته و کلافه توی بهترین روز زندگیم برگشتم به جشن...
چشمم افتاد فهیمه...عمه ی بزرگ
بهاره...باید شک هامو برطرف میکردم...
من_عمه ...خیلی به زحمت افتادین!!
عمه فهیمه+چه زحمتی...نمیدونم چجوری به چشای ناصرنگاه کنم...
من_خدا بدنده...مگه چی شده؟!
عمه فهیمه+نمیدونم این جغله هاچجوری ازراه میرسنو دخترای نشون کردرو میدزدن...
خندم گرفت...زبونتو مارنیش بزنه....خوب من بهاره رو دوست دارم!!!
من_نمیدونم والا...راستی ...بابت هدیه ای که دادید متشکرم..
یه ساعت خریده بود...البته مطمعنم کلی نفرین هم پشتشه...
به سمت بهاره رفتم...
من_بهاره...
بهاره+بله..؟!
من_چرا نمی رقصی؟!
بهاره+خستمه...دیگه این رسم آخرهم انجام یشه برم بخوابم...
روی صندلی یکم سمتش خم شدم...
من_بابا خسته...
سمیرا بدو ازجمع دخترا اومد سمتم
سمیرا+ببین الان میخوان یه رسم مسخره ای رو انجام بدن...فقط یه چیزی بهت بگم....مراقب جیبات باش...اوکی؟!
من_جیبام چشونه...
سمیرا+اخه خنگ...جیبات چیزیشون نیست...پول توشونه...
بچه های کنه ای ازسرو کول من بها بالا میرفتن...کلافه بودم...ولی مجبوربودم تحمل کنم...اون بسته...خیلی فکرمو مشغول کرده...
بهاره_خوبه سمیرا بهت گفت...چقدرپول داشتی؟!
من+یه چهارصدتومن گذاشتم جیبم...
بهاره_پولات اصل بود؟!
من+اره...اصلا...مگه من پول قلابی دارم؟!
بهاره_خوب..دیگه خدابیامرزدشون!!!
من+چطور؟!
بهاره_یه پنج هزارتومن بهم میدی؟!
من+برای چی میخوای؟!
بهاره_اه..خسیس...بده دیگه...
دست کردم توی جیبم...
چشمام تاآخرین حد بازشد...ترسیدم...
مک+نیست...
بهاره_اون یکی جیباتم بگرد...
دست کردم توی تمام جیبام...نبودن!!چهارصد تومن رو دزدیدن؟!حالا خوبه توی جیبام تقسیم کرده بودم پولارو!!!
یهاره_این رسم بود...هرچی پول توی جیب داماده رو میدزدن...میخوان مثلا سطح عصبانیتشو بسنجن!!!فقط ضایع بازی درنیار...بعدش پولت برمیگرده...
ارکم توی گوشش گفتم
من+واقعا کدوم احمقی... این رسمو جاانداخته؟!
بهاره_چه میدونم..منم خوشم نمیاد..پدرو مادرمم که اصلا فقط به احترام عمه فهیمه انجام دادن...
من+حالا خدایی کارهمین بچه ها بود؟!
بهاره_ماشالله ازبچگی تشویق میشن به کار های خیلی خوب...مثلا الان مادراشون افتخارمیکنن که جیب دومادو زدن!!!
من+واقعا که...
الاناست دیگه این جشن هم تموم شه...
بهاره_وای پندار...دارموازخستگی میمیرم!!!
من+وای بهار..خیلی خستمه...
بهاره_توی اون بسته چی هست؟!
من+امشب میرم با محمد بررسی میکنم...خیلی فکرمو مشغول کرده....
بهاره_خبرشم بهم بده...
اسرین اومد سمت بهاره و چیزی زیرگوشش گفت...
بهاره_بهش بگو همین کارو بکنه..زود فیصله بده مردم ازخستگی....
اسرین با عجله به سمت سمانه خانوم رفت...
من+چی میگفت؟!
بهاره_میگه...که مامانم میگه رسم آخرم به افتخار این جادوگر(عمه فهیمه)انجام شد....حالا باید بگیم توی جیباشو بگرده یکم بخندیم!!!منم گفتم زود کارو انجام بدن که بدجوری خستم!!
من+عجیبه...دیدن...استرس دیگران خنده داره؟!
بهاره_کارای این پدربزرگ منم عجیب بوده...خود همین عمه فهیمه توی مراسمش به خاطر همین رسم دعوا شد!!!شوهرش ازسرعصبانیت داد میزد 30تومن گم کردم....پیداش گنید...کلی هم فحش داد..
من+توازکجا میدونی؟!
بهاره_بابام گفت...
من+باکی ازدواج کرد؟!
بهاره._الان که مرده...ولی عمه بزرگ با همکارش ازدواج کرد...توی یه بیمارستان کارمیکرد...پرستاربود...اینارو بابام بهم گفته...
من+یعنی عمت فهیمه فرهمند پرستار بوده...اوی بیارستان؟!
بهاره_میدونم...به قیافه اش نمیخوره...خیلی عبوسه...مخصوصا پسرش ناصر...یه نجس کثیفه....اه..اه...
من+عکسی ازجوونیاش نداری؟!
بهاره_واسه چیته؟!
من+کنجکاو شدم!!
عمه فهیمه اومد سمتم...
عمه فهیمه_پسرم...یه 20 تومن داری بهم بدی؟!باید یکیو بفرستم سرکوچه ازسوپرمارکت محل یه سری خرت و پرت بخره...تا جشن تموم شه...
خوب حد اقل یه چیزی میگفتی باورم شه!!!
دست گردم توی جیبم...چشمامو تا آخرین حد بازکردم...
من_وایی...عمه
دیدگاه ها (۱)

دیشب بعدازمراسم کیفو ازاتاق بهاره برداشتمو به همراه مامانو س...

متن:سروبلندقامت من...غرور بیجانکنی...که قامت بلندتو....عجیب ...

من+ببین چیه؟!پندار_اوکی...محتویات کیفو ریخت بیرون...یه عکس ت...

من_اخ قوربونت برم...یالابرو...بدو..بعدازچندلحظه سمیراازمابین...

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

پارت دوم ازدواج اجباری

عشق در مشروب 🍷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط