{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت-هفتم

#پارت-هفتم

امشب همه خانوادگی رفته بودن خونه عمه الهام بابا گفت این سه شب رو بریم پیشِ عمه تا عمو محمد شوهرش بیاد معموریت بود برای همین سه روز دیگه میاد
بچه عمه الهام تازه دنیا اومده بود اسمش هانیه بود ولی من ندیدمش . حالا امشب سارا و سامیاروکلی بهش فهش میدن اخه عمه میگه از وقتی دنیا اومده نمی خوابه مخصوصا شب . من نرفته بودم اخه استاد گفت باید ی چند تا طراحی کار کنیم

خب حالا می تونستم به ترمه و رویا بگم امشب بیان پیشم تا تنها نباشم البته اگه آوین هم بیاد بد نمیشه
داخل گروه سه نفرمون پیام دادم :

+سلام به دوتا دوستم
چند دقیقه بعد ترمه جواب داد
ترمه - سلام چیشده
+سلام ترمز خوبی هیچی خواستم بگم مامانم وبابا با سارا و سامیار رفتن پیش عمه الهام تا وقتی شوهرش بیاد پیشش باشن گفتم شما بیایید پیشم البته می خوام به آروین بگم بیاد

ترمه - عمرا داداش آوین اجازه بیاد

+من بگم میاد

رویا - سلام منم میام
ترمه - علیک تو اول به مامانت بگو بعد بگو میام
رویا - گفتم گفت برو
+ ایول پس ترمه تو هم بیا تا من برم به آوین بگم
رویا - باشه پس من میرم اماده بشم
ترمه - تابعد👋

رفتم ی تاپ و شلوارک صورتی پوشیدم و زنگ زدم به اوین

ی بوق دو بوق سه بوق

بعد سومین بوق صدای یه مرد تو گوشم پیچید : عمرتون

+سلام ببخشید با خانم تهرانی کار داشتم
مرد-شما ؟
اینکه آدرین بود با لحن طلبکارانه ی گفتم : به توچه گوشی بده اوین
ادرین- نمیدم چکارش داری درسا خانم
درسا خانم رو جوری گفت که اعصبانی شدم :ادرین خان گوشی بده اوین کارش دارم اصلا گوشیه اون دست تو چکار میکنه
ادرین - دلم میخواد گوشی خواهرمه جواب می دم
صدای داد و بیداد اوین از پشت خط میومد
اوین - بیشعور بده من اون گوشیه بی صاحاب رو
ادرین - نمیدم تا دوستت نگه چکار داره نمیدم بهت
اوین- سنگ قبرتو بشوری بده من گوشی رو الان هرچی گفت رو بهت میگم
ادرین- خانم راد گوشی دستتون
+نمی گفتی هم دستم بود
ادرین - میگم شاید بخوای بری دست به اب گوشی دستت باشه نرو بعدا برو
+گوشی رو بده به اون بدبخت
ادرین - با خواهرم درست حرف بزنیا
+OK
اوین - سلام خوبی درسا جون
+سلام ممنون عزیزم تو خوبی
اوین - ممنون کاری داشتی
+اره میخواستم بگم اگه میشه امشب بیای پیش من دور هم باشیم با ترمه و رویا
اوین - پس خانوادت کجان
+ پریروز عمم بچه اش دنیا اومد حالا مرخص شده مامانم اینا رفتم پیش عمم تا شوهرش از معموریت بیاد
اوین - ی چند لحظه تا من به ادرین بگم
+ باشه ولی بگو امشب میمونی فردا میای خونه
اوین- باش

اوین- ادرین درسا میگه مامانش اینا رفتن خونه عمش چند روز دیگه میاد میتونم امشب برم پیشش فردا صبح بیام دوتا از دوستای دیگش هم هستن
آدرین - نه نمیشه بری
اوین -ادرین من سه ساعت برات سخنرانی کردم بعد تو میگی نه
ادرین-‌ تو این همه حرف میزنی که من بگم برو نگم نرو
اوین - برم
ادرین - از مامان بابا اجازه بگیر
اوین - بابا گفت این مدت که نیست از تو اجازه بگیرم ، حالا برم
ادرین - میری ولی به ی شرط
اوین- چی
ادرین - من هم باهات بیام
اوین - درسا که تو رو دعوت نکرده
ادرین- پس نمیری
اوین - ی لحظه صبر کن

اوین - الو درسا عزیزم ببخشید ادرین میگه اگه بخوام بیام باید اونم بیاد
+ باشه مشکلی نیست بگو بیاد ما هم می کنیمش داخل اتاق سامیار درم قلف میکنیم
اوین - ممنون گلم
+خواهش خلم
اوین - بی ادب بای
+بای

گوشی رو قطع کردم . ای خدا نگم چکارت کنه ادرین اینم کاره که تو میکنی
ی فلش زدم رو تلویزیون صداشم زیاد کردم که همون موقع ترمه و رویا اومدن

ترمه و رویا - سلام
+سلام خوبی
ترمه - پ ن پ فقط تو خوبی
+کوفت
رویا - ترو خدا نری کنار بیاییم تو
+بیا تو خره.... اخ اگه گفتین چی شده
ترمه - بقال محل ازت خاستگاری کرد اخ من میدونستم شما اخر بهم میرسید
+ نخیر برادر اوین ادرین خان می خوان تشریف بیارن
رویا - برای چی
+دل درد میگه اجازه نمی دم اوین بیاد یا باید با هاش بیام یا نمیاد
رویا- باید می گفتی به درک نیاد
+ بعد برگشته میگه با خواهرم درست حرف بزن 🙅 والا
ترمه-کوفتش بشه

ترمه رفت رو مبل تک نفره پهن شد رویا هم روی مبل دو نفره نشست
ترمه - درسا تو که نمی خوای با این تیپ جلوشون وایسی بدبختا فهش ناموسی میدن بهت
+الان عوض میکنم شما چی اوردین
ترمه - ستِ جدیدمون
رویا- منم
+ خب شما برید اتاق من منم میرم اتاق سام عوض میکنم
رویا- OK نمی گفتی هم میرفتیم
+خر
بعد رفتم لباس بپوشم ..... همیشه وقتی میومدیم خونه همدیگه ی لباس ست خونگی که خریدیم می پوشیدیم برای خواب ی لباس حریر قرمز ساده تا رو زانو برای داخل خونه هم جدیدا ی لباس زرد عروسکی که پارچش خشک بود با ساپورت و شال مشکی و ی جفت پاپوش زرد
لباسام رو پوشیدم ی
دیدگاه ها (۵)

اگه عشقت با تندی بهت گفت برو،حرفش رو قطع نکن ،چون پشت تندیش ...

در زندگی چی داریم که به همدیگر بگوییم جز :روز به خیر ، شب به...

#پارت-ششم+نه ممنون استاد ادبیات اقای اسماعیلی بود اعصابش داغ...

لَبــم خَــنــدونـــہدِلــــــم گِـــــریــــونــہ@roya.eh س...

سلام بچه ها خواستم بگم تا پنجشنبه یا شایدم جمعه فعالیت نمی ک...

از همه ممنونم

عشق در تاریکی16.قط کردم ساعت 2 ظهر بود خدا من واسه شب چی بپو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط