{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
پرده ی یأس نمی داد امان،
تا ببینم که چه زیباست جهان
دست در دامن امید زدم،
یافتم زندگی جاویدان
حالیا چشم دلم بر همه چیز،
کُنٓد از روزن امید نگاه
چه شکوهی ست در این کلبه ی تنگ!،
چه فروغی ست در این شام سیاه!
#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۲)

تفاوت است بین دانستن و فهمیدن.دانستن و حتی فهمیدن نسبی است م...

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود، هنگامی لب به زمزمه گش...

عشق به یک ماده ی مخدر می ماند، در آغاز احساس سرخوشی و تسلیم ...

حالا که روی مریخ آب پیدا شده،کاش مریخ را مثل زمین به گند نکش...

#عاشق_خونش_یا_بدنش پارت ¹⁸فیلکس با تمام قدرت خودش رو عقب کشی...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۳

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط