{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو آت

ویو آت
نشسته بودم روی تخت و به داداشم فک میکردم...دلم براش تنگ شده بود که یهو یه گوی نامه رسون اومد و روبه روم وایستاد و نامه با صدای تهیونگ شروع کرد به حرف زدن

نامه:آبجی کوچولو ی نافرمانم این یه نامه افلاینه و از قبل گرفته شده.

خوبی؟دختر کوچولو مثل اینکه حالت بده می‌دونم اما تحمل کن. میام می‌برمت و اون موقع برمی‌گردی پیش خودم.... هرچند خودمم گاهی اوقات اذیتت میکنم اما بازم ازون جئون لعنتی بهترم..فاک بهش،بگذریم دلم برات خیلی تنگ شده امیدوارم سریعتر بتونم ببینمت مراقب خودت باش.خدانگهدار


لبخند زدم و با بغض گفتم
+تو تنها امیدمی..خدانگهدار

ویو جونگکوک
نامزدش بزور بردتش داخل آب حالم بد بود اون پری رو دادمش دست بادیگارد و خودمم نشستم تو کالسکه عصبی بودم و انگار بغض داشتم اما خب صورتم چیزی جز عصبانیت نشون نمی‌داد..دیگه نینا رو نمیخوام..یه روز هم خودشو میکشم هم نامزدش..رسیدیم عمارت به بادیگارد گفتم پری دریایی رو بزاره تو آکواریمی که داخل دیوار عمارته(می‌فهمید چی میگم؟😂)
خودمم رفتم سمت اتاق مشترکم با آت در و باز کردم ات رو تخت دراز کشیده بود تا منو دید چشماشو باز کرد
-بخواب.. من دارم میرم
قبل اینکه بزارم واکنشی نشون بده کلید اتاق مخفیمو برداشتم و رفتم بیرون دلم برا جیسو هم تنگ شده بود باید فردا برم دیدنش...به اتاق رسیدم و درشو باز کردم اه...دوباره این بغض فاکی،نشستم یه گوشه و مثل بچه های پنج ساله زانو هامو بغل کردم..حتی نتونستم به نینا اعتراف کنم

ویو آت
دیدگاه ها (۱۱)

ویو آتیه احساسی بهم دست داد... جونگکوک..حالش بده؟هرچند ازش م...

های پرنسسامچطوریددد؟این عکس و دیروز از خودم گرفتممم چطور شده...

ویو جونگکوک که یه عالمه پری دریایی بالا اومدن و یه پسره اومد...

ویو جونگکوک جئون مدت ها نزاشت من خواهرمو ببینم...چرا باید بز...

𝑝𝑎𝑟𝑡6اسم فیک:𝐼 𝑙𝑖𝑘𝑒 𝑗𝑖𝑛ویو شیلا:بعد از اینکه ماجرا رو فهمیدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط