جرئت و حقیقت:)
جرئت و حقیقت:)
پارت ¹ فصل ¹
ات ویو
با نوری که همهی فزای اتاق رو فرا داده بود چشمام رو از هم فاصله دادم..نوری که به چشمم میخورد اذینم میکرد واسهی همین دستم رو به چشمم مالیدم..
روتین پوستیم رو انجان دادم و موهام دو بستم بخاطر اینکه بیرون نمیریم و توی خونه هستیم یه لباس راحتی میپوشم یه تیشرت پوشیدم و یه شلوار چون هوا سرده پایین رفتم و به بچهها سلام کردم
کای: سلام
کوک: سلام
ات: لیسااا هووو زندهایی؟
لیسا: ها چی؟ آره خیلی خوابم میادد دیشب دیر خوابیدم
ات: اها
لیسا : اره
ات : خب بریم سر میز دیگه
کوک: هیونجین کوو؟
هیون: اینجاامم دارم لباس عوض میکنممم
کوک: آها اووکیی
لیسا: هلی کو؟
ات: مثل همیشه حتما داره کلی چیز میز به خودش میماله
لیسا: موافقم
هلی : اومدمم بدون من صبحت؟
ات: دقیقاا بدون تو
هلی: اوهوم ( چشم قره )
کوک: خب بریم سر میز واگرنه یکیتون رو میخورم از گشنگیهاا
ات: بریم تا ما رو نخورده..
بده؟ اگه دوست ندارنی بگین ادامهش ندم:)
پارت ¹ فصل ¹
ات ویو
با نوری که همهی فزای اتاق رو فرا داده بود چشمام رو از هم فاصله دادم..نوری که به چشمم میخورد اذینم میکرد واسهی همین دستم رو به چشمم مالیدم..
روتین پوستیم رو انجان دادم و موهام دو بستم بخاطر اینکه بیرون نمیریم و توی خونه هستیم یه لباس راحتی میپوشم یه تیشرت پوشیدم و یه شلوار چون هوا سرده پایین رفتم و به بچهها سلام کردم
کای: سلام
کوک: سلام
ات: لیسااا هووو زندهایی؟
لیسا: ها چی؟ آره خیلی خوابم میادد دیشب دیر خوابیدم
ات: اها
لیسا : اره
ات : خب بریم سر میز دیگه
کوک: هیونجین کوو؟
هیون: اینجاامم دارم لباس عوض میکنممم
کوک: آها اووکیی
لیسا: هلی کو؟
ات: مثل همیشه حتما داره کلی چیز میز به خودش میماله
لیسا: موافقم
هلی : اومدمم بدون من صبحت؟
ات: دقیقاا بدون تو
هلی: اوهوم ( چشم قره )
کوک: خب بریم سر میز واگرنه یکیتون رو میخورم از گشنگیهاا
ات: بریم تا ما رو نخورده..
بده؟ اگه دوست ندارنی بگین ادامهش ندم:)
- ۱۷.۸k
- ۱۳ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط