گفتنی هایی به دل دارم نمی گویم به تو
گفتنی هایی به دل دارم نمی گویم به تو
عاشقت هستم گرفتارم نمی گویم به تو
جان من، با تو هزاران دردِ دل دارم ببین
آنقدر تلخی که اسرارم نمیگویم به تو
سال ها گفتم غزل از شور و شیدایی ولی
از دلیل بغضِ اشعارم نمی گویم به تو
کمترین تدبیر دل را مُهر باطل می زنی
صد گره افتاده در کارم نمی گویم به تو
گفته بودی صحبت از عشق و وفا هرگز مگو
لب مچین دیگر که افکارم، نمی گویم به تو
این همه قهر و غضب حالم چه می پرسی برو
کم کن این اصرار آزارم، نمی گویم به تو
با قساوت هر چه می خواهی بگو تکرار کن
گفتنی هایی به دل دارم نمی گویم به تو
عاشقت هستم گرفتارم نمی گویم به تو
جان من، با تو هزاران دردِ دل دارم ببین
آنقدر تلخی که اسرارم نمیگویم به تو
سال ها گفتم غزل از شور و شیدایی ولی
از دلیل بغضِ اشعارم نمی گویم به تو
کمترین تدبیر دل را مُهر باطل می زنی
صد گره افتاده در کارم نمی گویم به تو
گفته بودی صحبت از عشق و وفا هرگز مگو
لب مچین دیگر که افکارم، نمی گویم به تو
این همه قهر و غضب حالم چه می پرسی برو
کم کن این اصرار آزارم، نمی گویم به تو
با قساوت هر چه می خواهی بگو تکرار کن
گفتنی هایی به دل دارم نمی گویم به تو
- ۲.۲k
- ۱۶ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط