{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
 
علی اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند:
صبر از این بیش ندارم، چکنم تا کی و چند؟
جان به رقص آمده از آتش غیرت چو سپند
بوسه ای بر لب خشکم بزن ای چشمه قند
دستی اندر خم زلفی که چنین پیچان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
 
«او سلیمان زمان است که خاتم با اوست»
«سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست»      
نفس «همت پاکان دو عالم با اوست» 
زخم شمشیر و سنان چیست؟ «که مرهم با اوست»          
پس چه رازی است که خنجر به گلو بُران است؟
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

شام فردا که رسد، زینبِ گریان و دوان
در هیاهوی رذیلانة آن اهرمنان
پرسد از پیکر صدچاک شه تشنه زبان
«که شهیدان که اند اینهمه خونین کفنان؟»
جگر رود فرات از تف او سوزان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
مکن ای صبح طلوع، مکن ای

او که دربانی میخانه فراوان کرده است
نوش پیمانة خون بر سر پیمان کرده است
اشک را پیرهنِ یوسفِ دوران کرده است
چنگ بر گونه زده موی پریشان کرده است
در دل حادثه مجموعِ پریشانان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
 
یارب این شام سیه را به جلالی دریاب
بال و پر سوخته را با پر و بالی دریاب
«تشنة بادیه را هم به زلالی دریاب»
جشن دامادی جان را به جمالی دریاب
که عروسِ شرف از شوق حنابندان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
دیدگاه ها (۲)

یارحمه الواسعه یاحسین 💧 💧 💧 ابلیس هم عاشورا گریه کرد ..پدر آ...

حکایت کربلا و عاشورا حکایت آب و زخم شمشیر نیست!حکایت زندگیست...

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوعظهر فردا عملِ مذهب رندان بکن...

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوعقل هوالله بزاید زلبش، رمز اح...

#شراب_سرخPart:⁶²رفتم سمت در کلبه و داشتم باز میکردم کههههههه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط