هرآنکه زند خنده به هر مرثیه مرد است
هرآنکه زند خنده به هر مرثیه مرد است
هرکس ندهد دل به غمی عاریه مرد است
آنکس که رها کرده دل از آنچه گذشته
فارغ شده از بیش و کم و آتیه مرد است
آنکس که عیان دید حقیقت به دو چشمش
فارغ ز مسیر نگه و زاویه مرد است
هر کس که رها شد ز همه دانش و فضلش
با دانش اگر کرده دلش تسویه مرد است
در دار فنا از غم ایام رها شد
با صبر عجین گشته و شد مرضیه مرد است
فرعون شدن اینجا نکند مرد کسی را
در کاخ اگر مانده وُ شد آسیه مرد است
در دار فنا هرکه زند پنبه ی جان را
از بهر خودش دار کند تعبیه مرد است
هرکس چو هوا با دم خود عشق فرو بُرد
شهوت چو هوا کرد برون از ریه مرد است
فارغ شده از سال و مه و روز و دقیقه
هرکس که ببیند فقط این ثانیه مرد است
آنکس که سرای دلش از خویش تهی کرد
آنکس که کند سینه ی خود تزکیه مرد است
از کینه و از نفرت و از میل و ز حسرت
هرکس که نمودست دلش تصفیه مرد است
از شعر ِرضا زآنهمه کو خرده گرفتند
هر کس که غزل گفت بر این قافیه مرد است00000
هرکس ندهد دل به غمی عاریه مرد است
آنکس که رها کرده دل از آنچه گذشته
فارغ شده از بیش و کم و آتیه مرد است
آنکس که عیان دید حقیقت به دو چشمش
فارغ ز مسیر نگه و زاویه مرد است
هر کس که رها شد ز همه دانش و فضلش
با دانش اگر کرده دلش تسویه مرد است
در دار فنا از غم ایام رها شد
با صبر عجین گشته و شد مرضیه مرد است
فرعون شدن اینجا نکند مرد کسی را
در کاخ اگر مانده وُ شد آسیه مرد است
در دار فنا هرکه زند پنبه ی جان را
از بهر خودش دار کند تعبیه مرد است
هرکس چو هوا با دم خود عشق فرو بُرد
شهوت چو هوا کرد برون از ریه مرد است
فارغ شده از سال و مه و روز و دقیقه
هرکس که ببیند فقط این ثانیه مرد است
آنکس که سرای دلش از خویش تهی کرد
آنکس که کند سینه ی خود تزکیه مرد است
از کینه و از نفرت و از میل و ز حسرت
هرکس که نمودست دلش تصفیه مرد است
از شعر ِرضا زآنهمه کو خرده گرفتند
هر کس که غزل گفت بر این قافیه مرد است00000
- ۵۳۰
- ۱۵ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط