p
p²
«مکنه لاین»
(🐥) روی دوست برادرت کراش بودی بدجور..
به تولدش دعوت شده بودی.. یه مهمونی خیلی خفن
+ اوه جیمین.. سلام.. تولدت مباررک *لبخند*
_ سلام.. ممنون اومدی *لبخند*
+ *لبخند عمیق تر*
+ میگم.. کجا لباسامو عوض کنم؟
_ اون اتاق
+ اها ممنون..
وارد اتاق شدی و لباست رو دراوردی.. بالاتنه ات لخت بود که جیمین وارد شد..
+ هینن.. میشه بری بیرون *خجالت*
نزدیکت شد.. بهت زل زد و دستشو روی سینه لختت گذاشت.
+ چیکار میکنی *ترس*
_ اووممم.. بدنت.. خودت.. باید مال من بشی
.
.
.
(🐻) قرار بود امروز با برادرت و دوستش برین استادیوم..
برای مسابقه والیبال
تو به والیبال علاقه نداشتی فقط بخاطر تهیونگ اومدی.. عاشقش بودی
گوشیت زنگ خورد..
_ من الان میام..
رفتی یجای خلوت.. با دوستت حرف میزدی.. قطع کردی و خواستی برگردی که تهیونک بغلت کرد
+ چیکار میکنییی
خم شد و لباتو بوسید..
_ بخاطر این دامن کوتاهت تحریکم میکنی.. یا قبول میکنی دوس دخترم شی یا همین وسط حاملت میکنم.
.
.
.
(🐰) ات جان وقتی جونگکوک رو دید بهش اعتراف کرد اصن..
همون موقع هم حامله شد دیگه..
END💞
متنفرم از سناریو های داغونم
«مکنه لاین»
(🐥) روی دوست برادرت کراش بودی بدجور..
به تولدش دعوت شده بودی.. یه مهمونی خیلی خفن
+ اوه جیمین.. سلام.. تولدت مباررک *لبخند*
_ سلام.. ممنون اومدی *لبخند*
+ *لبخند عمیق تر*
+ میگم.. کجا لباسامو عوض کنم؟
_ اون اتاق
+ اها ممنون..
وارد اتاق شدی و لباست رو دراوردی.. بالاتنه ات لخت بود که جیمین وارد شد..
+ هینن.. میشه بری بیرون *خجالت*
نزدیکت شد.. بهت زل زد و دستشو روی سینه لختت گذاشت.
+ چیکار میکنی *ترس*
_ اووممم.. بدنت.. خودت.. باید مال من بشی
.
.
.
(🐻) قرار بود امروز با برادرت و دوستش برین استادیوم..
برای مسابقه والیبال
تو به والیبال علاقه نداشتی فقط بخاطر تهیونگ اومدی.. عاشقش بودی
گوشیت زنگ خورد..
_ من الان میام..
رفتی یجای خلوت.. با دوستت حرف میزدی.. قطع کردی و خواستی برگردی که تهیونک بغلت کرد
+ چیکار میکنییی
خم شد و لباتو بوسید..
_ بخاطر این دامن کوتاهت تحریکم میکنی.. یا قبول میکنی دوس دخترم شی یا همین وسط حاملت میکنم.
.
.
.
(🐰) ات جان وقتی جونگکوک رو دید بهش اعتراف کرد اصن..
همون موقع هم حامله شد دیگه..
END💞
متنفرم از سناریو های داغونم
- ۱۲.۳k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط