{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم به حال پسرک سوخت وقتی گفتم کفش هایم را خوب واکس بزن

دلم به حال پسرک سوخت! وقتی گفتم کفش هایم را خوب واکس بزن... خندید و گفت: خیالت راحت مثل روزگارم سیاهش میکنم! به یاد نیازمندان باشیم
دیدگاه ها (۱)

تکیه بده... اما! به شانه های کسی که اگر خوابت برد، سرت را زم...

دلت را به هرکسی "نسپار"این روزهامردم از "سپرده" بهره میخواهن...

لب را هنر خنده بیاموز وگرنه گریاندن یک جمع پریشان هنری نیست ...

گاهےیڪ نگاه آنقدرمهرباݧ است ڪہ چشم هرگزرهایش نمیڪند گاهےیڪ ر...

پارت بیست و چهارم

🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):✍🏻 پارت شانزدهم:~ حتما خیلی مهمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط