{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آن روزها،چشمانت آرامش بود و اطمینان

در آن روزها،چشمانت آرامش بود و اطمینان
و دستانت تمام خوشبختی را یکباره برایم ارمغان آورده بود.
در آن روزها چقدر با تو خستگی و ماندگی سالهای تنهایی و در به دری از تن رنجورم به در می آمد.
در آن روزها که می پنداشتم تنها خدا و عشق پایان نمی گیرند،
تو را به خلوت خدایی خیالم دعوت کردم.
تو آمدی و مثل یک واژه گرم و روان در سطر خاموشم جاری شدی.
نقطه پایانی شدی بر انتهای خط تنهاییم.
تصویری شدی درون قاب چشم من
و برای همیشه جاودانه شدی
در آن روزها ، هر چیز اندازه ای داشت جز عشق که اندازه نمی شناخت...
دیدگاه ها (۳)

تولدت فقط یه بهونه‌ست برای اینکه یه بار دیگه بهت بگم چقدر از...

صدا کن مرا...صدای تو خوب است...صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی ...

- وقتی تمام شهردیگر دری به روی تو ، خود را نمی گشوددستان گرم...

وقتی تمام شهردیگر دری به روی تو ، خود را نمی گشوددستان گرم ر...

. صدا کن مرا. صدای تو خوب است. صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی ...

صدا کن مراصدای تو خوب استصدای توسبزینه آن گیاه عجیبی استکه د...

صدا کن مراصدای تو خوب استصدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی استکه ...

صدا کن مراصدای تو خوب استصدای توسبزینه آن گیاه عجیبی استکه د...

"صدا کن مرا.صدای تو خوب است.صدای تو سبزینه‌ی آن گیاهِ عجیبی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط