{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم

از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم

از آن جشنی که اعضای تنم دارند خوشحالم ولی از اختلاف مغز و دل با ریش می ترسم

هراسم جنگ بین شعله و کبریت و هیزم نیست من از سوزاندن اندیشه در آتیش می ترسم

تنم آزاد، اما اعتقادم سست بنیاد است من از شلاق افکار تهی بر خویش می ترسم

کلام آخر این شعر یک جمله و دیگر هیج

که هم از نیش و میش و ریش و هم از خویش بیش میترسم...

دیدگاه ها (۲)

خوشبختی رنگین کمان لبخند توست!ک با هر ترنم باران شکل میگیرد...

ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻭ ﺭﺍﻫﯽ: ﺩﻭﺭﺍﻫﯽ ﺑﯿﻦ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺍﺳﺖ،ﮔﺎﻫﯽ ﮐ...

دنیا همین استیک عمر دلخوش آدم هایی میشویمکه عشقشان از دور زی...

ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮﯼﺟﺎﻡ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﻭ ، ﻣﺪﻫﻮﺵ ﻭ...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم ...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسماز آن گرگی که می پوشد ...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم از آن گرگی که می پوشد...

مــن از عـقــرب نمی تــرســم ولی از نیــش می تـرسـم/از آن گـ...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسماز آن گرگی که می پوشد ...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسماز آن گرگی که می پوشد ...

من از عقرب نمی ترسم ، ولی از نیش می ترسم ! از آن گرگی که می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط