{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از عقرب نمی ترسم ، ولی از نیش می ترسم !

من از عقرب نمی ترسم ، ولی از نیش می ترسم !
از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم !
از آن جشنی که اعضای تنم دارند ، خوشحالم !
ولی از اختلاف مغز و دل با ریش می ترسم !
هراسم ، جنگ بین شعله و کبریت و هیزم نیست !
من از سوزاندن اندیشه در آتیش می ترسم !
تنم آزاد ، اما اعتقادم سست بنیاد است ...
من از شلاق افکار تهی بر خویش می ترسم !
کلام آخر این شعر یک جمله و دیگر هیچ...
که هم از نیش و میش و ریش و هم از خویش میترسم...
سیمین بهبهانی
دیدگاه ها (۲)

...الهی آمین..****

کوچه ای را بود نامش معرفت، مردمانش بامرام از هر جهت... سیل آ...

.هیچکس قفل بدون کلید نمیسازد بنابراین خدا مشکلات را بدون راه...

...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسماز آن گرگی که می پوشد ...

هراسم ، جنگ بینِ شعله و کبریت و هیزم نیستمن از سوزاندنِ اندی...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم ...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم از آن گرگی که می پوشد...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم از آن گرگی که می پوشد...

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسماز آن گرگی که می پوشد ...

مــن از عـقــرب نمی تــرســم ولی از نیــش می تـرسـم/از آن گـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط