پشت یک شیشه نم آلوده به باران
پشت یک شیشه نم آلوده به باران
من و گرمای نگاهم
به افق مینگریم
به هوسبازی این فصل پر از آینه و آب
پشت این دلهره پاییزی
یک بغل پاکی و آرامش هست
یک بغل حس بهار
یک بغل عطر اقاقی حتی
که به معشوقه خورشید نفس میبخشد
و به چشمان زمین حس سلامی دیگر
پشت این شیشه که تن داده به همبستری قطره باران زلال
من کلاغی دیدم
تک و تنها ، خسته و ساکت و مغرور
بر لب شاخه نشسته
به چه می اندیشید، نمیدانم من!
ولی انگار حسادت میکرد......
.....
من و گرمای نگاهم
به افق مینگریم
به هوسبازی این فصل پر از آینه و آب
پشت این دلهره پاییزی
یک بغل پاکی و آرامش هست
یک بغل حس بهار
یک بغل عطر اقاقی حتی
که به معشوقه خورشید نفس میبخشد
و به چشمان زمین حس سلامی دیگر
پشت این شیشه که تن داده به همبستری قطره باران زلال
من کلاغی دیدم
تک و تنها ، خسته و ساکت و مغرور
بر لب شاخه نشسته
به چه می اندیشید، نمیدانم من!
ولی انگار حسادت میکرد......
.....
- ۸۸۴
- ۰۳ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط