گفت:این چیه گذاشتی رو لبات؟تو که سیگاری نبودی...

گفت:این چیه گذاشتی رو لبات؟تو که سیگاری نبودی...
گفتم:خیلی وقته میکشم.
گفت:تو چی به سرت اومده تو یک سالی که ندیدمت؟
گفتم:سخت نگیر آرومم میکنه،نمیزاره به هیچی فکر کنم.
هیچی نگفت
منم هیچی نگفتم
بعد از چند دقیقه گفت:مطمئنی نمیزاره به چیزی فکر کنی؟
گفتم:آره،چطور مگه؟
فندک رو از رو داشبورد برداشت و داد به دستم،یه لبخند تلخ زد و گفت:لااقل روشنش کن...
دیدگاه ها (۱)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.58(روایت از زبان ا.ت)بع...

My Boy❄

سناریو:زخم التیامی/پارت ۳(موقعیت:۹۰۰متر تا ua) (زمان:۵:۴۷)**...

《دوست دخترشی و رو پاش میشینی》خونه ساکت بود فقط صدای اکسپلور ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 42+ اون چیه؟قرصش رو ...

#مافیا_عزیز_من#Part29فلیکس با قدم‌های بلند و پرقدرت، در حالی...

پارت سوم | بدون شکرسه روز گذشته بود.لیانا طبق معمول وارد کاف...

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

وقتی باهم دعوا میکنید اما...¹با صدای بلند بهش گفتی:"برو بابا...

The unwanted roommate __________________________ویو پارک یور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط