{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیست جز مرگ مرا تسلیتی

نیست جز مرگ مرا تسلیتی

عشق ناکام همین عشق من است

دلم از غصه به جان آمد و جان

باز زندانی زندان تن است

بی گمان قصه ی جان کندن من

قصه ی عشق همان کوه کن است

که تو شیرین به مزارم گویی:

این همان شاعر شیرین سخن است

وین منم تیشه به جانش زده ام

(فریدون مشیری)
دیدگاه ها (۱)

پدرم میگفت؛زن باید گیسوانش بلند و؛ چشمانش درشت باشد!مادرم، ه...

فروغ فرخزاد میگه:در حیرتم از خلقت آب،اگر با درخت همنشین شود،...

هِی میگویَد سـُکـوت..عَلامَتِ رِضاست...!!کَسی نیست بِگویَد ل...

در زندگی یِک وَقتهایی پیش مییاد... که حِس میکُنی؛ بایَد سَرت...

Covenant of Blood and Silk

باز این دل سرگشته منیاد ‌آن قصه شیرین افتادبیستون بود و تمنا...

باز این دل سرگشته منیاد آن قصه شیرین افتاد:بیستون بود و تمنا...

آهباز این دل سرگشته منیاد ‌آن قصه شیرین افتادبیستون بود و تم...

آهباز این دل سرگشته منیاد ‌آن قصه شیرین افتادبیستون بود و تم...

بیستون بود و تمنای دو دوست.آزمون بود و تماشای دو عشق.در زمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط