{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برگرد که فصل-فصل این قصه، غم است

برگرد که فصل-فصل این قصه، غم است
این قصه که انتهاش فصل عدم است

برگرد که عمر دیگری می خواهم
یک عمر، برای بودن با تو کم است!!!...

#جواد_مهدی_زاده
دیدگاه ها (۱)

بر کنگره ی عشق، اذان خواهم داد در شهر جنون، خودی نشان خواهم ...

بعضی وقتا یه قلب با یک جمله آروم میشهبعضی وقتا با یک قطره لی...

از خویش همیشه نردبان می سازد صد پله به سوی آسمان می سازد ازم...

هرروزبه یک بهانه درگیر شدیم بالقمه ایی ازگرسنگی سیر شدیم از...

تو را می خواهم برای صبح برای ظهر ، برای شببرای همه ی عمر تو ...

وقتهایی هستند که در برابر زندگی چنان بی دفاع می شوی که فکر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط