{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سهراب گفتی:چشمها را باید شست

سهراب گفتی:چشمها را باید شست
شستم ولی....

گفتی: جور دیگر باید دید

دیدم ولی ....

گفتی زیر باران باید رفت

رفتم ولی ....

او نه چشمهای خیس و شسته ام را....نه نگاه دیگرم را....هیچ کدام را ندید

فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: ” دیوانه باران ندیده.
دیدگاه ها (۱۱)

لحظه ی شیرینی ڪہ بہ تــــــــــــــــــــو دل بـــــستمازتــ...

❥❥❥❥❥❥قرار بـود ....اشکنکـ باشـد و سر شکستنکـامـّا این...

ای کاش نفسم بودیای کاش نفسم بودی حتی نفس آخرای کاش که عشقت ب...

به عشق بودنت عشق را دوست دارمبه عشق بودنت با تو بودن را دوست...

خواب رویای part:۳ چند دقیقه ب...

Part13ویو می یوندلم رو به دریا زدم و رفتم پایین دیدم مادرم د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط