{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمام رو باز کردم سرم در حد مرگ تیر میکشید نگاهی به اطرافم انداختم ...

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 3 }

چشمام رو باز کردم. سرم در حد مرگ تیر میکشید. نگاهی به اطرافم انداختم فهمیدم داخل بیمارستانم. خواستم بلند بشم که...

_استراحت کن (جدی)
+عام...ببخشید ساعت چنده؟
_پنج عصر (سرد)
یادم افتاد ساعت پنج باید کافه باشم وگرنه اخراجم میکنه رئیسم سخت گیره
+توروخدا بزارید من برم حالم خوبه(استرسی)
یه صندلی کنار تختم گذاشت و نشست
_کجا میخوای بری؟
نمیخواستم بفهمه من کار میکنم پس گفتم:
+میرم خونه نینا...گفت باهام ریاضی کار میکنه
از صندلی بلند شد و گفت:
_سرم که تموم شد برو (سرد)
+چشم
رفت و در رو بست

چند مین بعد»
پرستار سرم رو ازم جدا کرد و وضعیتم رو چک کرد
+ببخشید...هزینه من چقدره؟
~پرداخت شده
+کی پرداخت کرد؟
~همون اقایی که اینجا اوردت...خیلی جذاب بود دوست پسرت؟
+نه نه نه اون معلم ریاضی منه
~جدی؟...به سن و سالش نمیخورد

چند مین بعد»
•خیلی دیر کردی....چرا سر و وضعت اینجوریه؟ (جدی)
+تو مدرسه کتک خوردم
•این دفعه چشم پوشی میکنم...برو سر کارت
مشغول کار و سفارش گرفتن بودم که...شت تهیونگ چرا اینجاستتت! سریع یه ماسک زدم و یه کلاه نقاب دار گذاشتم که مبادا منو بشناسه.
_یه اسپرسو تلخ (سرد)
بدون اینکه چیزی بگم و بهش نگاه کنم سفارشش رو اوردم. داشتم کارت میکشیدم حساب کنم که...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆
شرط: 15لایک_ 10 کامنت
.
.
.
دیدگاه ها (۱۹)

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 4 } یهو ماسک صورتم رو کشید پ...

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 2 }پله ها رو طی کردم که سر و ...

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 1 }٪مهمون قراره بیاد خو...

حون ومخملpart =۳بازگشت به عمارت – نیمه‌شبهمه دور میز نشسته ب...

سناریو چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط