یهو ماسک صورتم رو کشید پایین
{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 4 }
یهو ماسک صورتم رو کشید پایین...
_میخوای بری خونه نینا باهات ریاضی کار کنه آره؟
+عام خب...کنسل شد...نرفتم (لکنت)
_چند وقته کار میکنی اینجا؟ (جدی)
+من اینجا کار نمیکنم...یکی از دوستام اینجا کار میکنه حالش خوب نبود گفتم من بیام جاش
_اهومم....که اینطور....تو مگه چند ساعت پیش دراز به دراز روی تخت بیمارستان نبودی؟ انقدر واجب بود بیای؟
+خب دوستم....
•آهیون چقدر کندی تو دختر...دیر هم که اومدی...میخوای حقوق این ماهت رو ندم؟(عصبی)
+چشم چشم ببخشید
_خلاقیتت توی دروغ گفتن قابل تحسین هست واقعا!
+اصلا زندگی شخصی من به خودم مربوطه چرا باید به شما جواب پس بدم؟ بفرمایید بیرون خوش اومدید (عصبی)
لیوان اسپرسوی داغش رو برداشت و یه پوزخند زد و رفت...عاح گند زدی آهیون گند زدییی الان چه فکری راجب من میکنه با چه رویی برم سر کلاسش...لعنتییی
یک هفته بعد»
_مینهو برگه های امتحانی رو پخش کن. بچه ها فقط 30 دقیقه فرصت جواب دادن دارید.تاکید میکنم اثر مستقیم روی کارنامه داره(جدی)
از شدت استرس قلبم داشت تند میزد. دیروز اصلا وقت نکردم بخونم چون خیلی مشغول کافه بودم فقط خدا خدا میکردم آسون باشه که....مثل اینکه انیشتین باید حل کنه. از ده سوال سه تا رو جواب دادم. تهیونگ هم که همش بین صندلی ها راه میرفت و صدای قدم هاش استرس رو بیشتر میکرد. به میز من که رسید خم شد و جوری که خودم بشنوم گفت:
_خیلی.....ناامید کننده بنظر میای. نتونستی دو دقیقه اون کتاب لعنتیت رو باز کنی؟
+من دیروز...
_حوصله بهونه تراشی هات رو ندارم. ولی انتظار این برگه رو هم ازت نداشتم.
راست میگفت من هیچوقت درسم در این حد نبود. با ناامیدی تمام برگه رو دادم و این زنگ هم تموم شد. داشتم وسایلم رو جمع میکردم برم که...
_وایسا کارت دارم
+م...من؟(لکنت)
_چته نمیخوام بخورمت که (پوکر)
_میخوام فرشته نجاتت بشم که نمره ریاضیت رو کامل بگیری به یک شرط(جدی)
+چه شرطی؟
_باید.....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆
شرط: ۱۵ لایک _ 10 کامنت
.
.
.
یهو ماسک صورتم رو کشید پایین...
_میخوای بری خونه نینا باهات ریاضی کار کنه آره؟
+عام خب...کنسل شد...نرفتم (لکنت)
_چند وقته کار میکنی اینجا؟ (جدی)
+من اینجا کار نمیکنم...یکی از دوستام اینجا کار میکنه حالش خوب نبود گفتم من بیام جاش
_اهومم....که اینطور....تو مگه چند ساعت پیش دراز به دراز روی تخت بیمارستان نبودی؟ انقدر واجب بود بیای؟
+خب دوستم....
•آهیون چقدر کندی تو دختر...دیر هم که اومدی...میخوای حقوق این ماهت رو ندم؟(عصبی)
+چشم چشم ببخشید
_خلاقیتت توی دروغ گفتن قابل تحسین هست واقعا!
+اصلا زندگی شخصی من به خودم مربوطه چرا باید به شما جواب پس بدم؟ بفرمایید بیرون خوش اومدید (عصبی)
لیوان اسپرسوی داغش رو برداشت و یه پوزخند زد و رفت...عاح گند زدی آهیون گند زدییی الان چه فکری راجب من میکنه با چه رویی برم سر کلاسش...لعنتییی
یک هفته بعد»
_مینهو برگه های امتحانی رو پخش کن. بچه ها فقط 30 دقیقه فرصت جواب دادن دارید.تاکید میکنم اثر مستقیم روی کارنامه داره(جدی)
از شدت استرس قلبم داشت تند میزد. دیروز اصلا وقت نکردم بخونم چون خیلی مشغول کافه بودم فقط خدا خدا میکردم آسون باشه که....مثل اینکه انیشتین باید حل کنه. از ده سوال سه تا رو جواب دادم. تهیونگ هم که همش بین صندلی ها راه میرفت و صدای قدم هاش استرس رو بیشتر میکرد. به میز من که رسید خم شد و جوری که خودم بشنوم گفت:
_خیلی.....ناامید کننده بنظر میای. نتونستی دو دقیقه اون کتاب لعنتیت رو باز کنی؟
+من دیروز...
_حوصله بهونه تراشی هات رو ندارم. ولی انتظار این برگه رو هم ازت نداشتم.
راست میگفت من هیچوقت درسم در این حد نبود. با ناامیدی تمام برگه رو دادم و این زنگ هم تموم شد. داشتم وسایلم رو جمع میکردم برم که...
_وایسا کارت دارم
+م...من؟(لکنت)
_چته نمیخوام بخورمت که (پوکر)
_میخوام فرشته نجاتت بشم که نمره ریاضیت رو کامل بگیری به یک شرط(جدی)
+چه شرطی؟
_باید.....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆
شرط: ۱۵ لایک _ 10 کامنت
.
.
.
- ۱۱.۰k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط