{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگه میدونی نمیتونی و جنبشو نداری این پارتو نخون

**اگه میدونی نمیتونی و جنبشو نداری این پارتو نخون **

بعد تموم شدن داستانش مغزم هنگ کرد، چطوری؟ یعنی انقدر به کسی که مواد مصرف میکرده اعتماد داشته که کمکش کنه!یعنی واقعا اعتماد به من هم سطح اعتمادش به الکسه یا ن؟
"چه جالب" جیهوپ برای پایان این بحث گفت چون چشمای منو خونده بود.
"دلم میخواد بیشتر بشناسمت و راجبت بفهمم" بهش گفتم و بلند شدم و رفتم داخل راه‌پله های کمپانی.
قلبم چرا انقدر تند میزنه! خیرسرم ۲۹ سالمه دیگه یه نوجوون به بلوغ رسیده نیستم.

آهیون:
بعد از دیروز و اون اتفاق تا امروز دیگه جونگ کوک رو ندیدم.
فردا تور کنسرتشون شروع میشه منم باید برم، خیلی استرس دارم..چرا دروغ بگم؟ توی این یکسالی که با جونگ کوک ملاقات کردم حس میکنم امیدی بهمون هست ولی هنوزم شک دارم.
اه درواقع اگه چیزی هم بخواد پیش بیاد من نمیزارم، اخه ادمیم که بعد یه مدت ازم متنفر میشه، ۲ سال پیش که به مدت ۴ ماه با بک‌هیون توی رابطه بودم، فقط برای اینکه حسم به جونگ کوک کم بشه ولی کم نشد همش ناخواگاه جونگ کوک رو جای اون تصور میکردم و با خودم میگفتم چی میشد اگه الان جونگ‌ کوک بود جای بک‌هیون. خب.. راستش من توی رابطه خیلی لوس میشم، هیچی و هیچی جز محبت از پارتنرم نمیخوام و خیلی هم حسودم..حتی به پِت طرف هم حسودی می کنم ،این بعد مدتی خسته کننده میشه برای اون شخص.

بعد تمرین اخرین اهنگم به ساعت نگاه کردم. ساعت۸ شب بود، خیلی دلم گرفته بود بعد اون همه اورتینک ، دلم بغل جونگ کوک رو میخواست.
یه بطری سوجو از داخل یخچال اتاق تمرین برداشت و روی زمین نشستم و توی تاریکی اروم اروم نوشیدم ،اشکام بدون توقف پایین میریخت و من نمیتونستم جلوش رو بگیرم.
بلند شدم و کلاه هودیم رو انداختم روی سرم تا جلوی چشام رو بگیره که معلوم نشه قرمز و پف کرده، سر راه بطریم رو انداختم تو سطل و کنار اتاق تمرین بی‌تی‌اس وایسادم.
یاد حرف جونگ کوک افتادم و بدون در زدن درو باز کردم البته بیشتر بیفکریم بخاطر اثرات سوجو عه، من از نوشیدن بدم میاد و این اولین بارم بود.
نور کمی اونجا بود نمیتونستم ببینم کی اونجاس ولی خالی بود.
"چیزی شده که اومدی اینجا؟"
پسری با هیکل بزرگی اومدم سمتم نور کمی به صورتش میخورد ولی من مست تر از اونی بودم که بتونم قیافش رو ببینم ولی بوی عطر جونگ کوک رو میداد.
نمیدونم چی شد که نزدیکش شدم و دستم رو گذاشتم دور گردنش و ل..بمو گذاشتم روی ل.بش.

جونگ کوک:
ساعت ۸ عصر بود. بقیه اعضا رفته بودن خونه تا برای کنسرت فردا اماده بشن ولی من و جیمین مونده بودیم تا یکم بیشتر تمرین کنیم. ولی ما هم زود خسته شدیم و پشیمون، جیمین هیونگ چراغ ها رو تقریبا خاموش کرد و نشستیم روی زمین اتاق تمرین و باهم حرف میزدیم و میخندیدیم که در باز شد.
آهیون بود، کلاه هودیش یکم بالا بود و من میتونستم با نور کم ببینمش، گریه کرده بود، حالم دست خودم نبود رفتم سمت و متوجه بوی سوجو شدم! پس مست هم بود!
"چیزی شده که اومدی اینجا؟"
با نگرانی گفتم ولی اهیون قدم زد به سمت من و روی نوک پنجه هاش ایستاد و گرمی بازو هاشو دور گردن حس کردم، در اخر هم با حس ل.ب هاش روی ل.بم چشام گرد شد.
جیمین هم اونطرف تر شوکه شد و روی زانو هاش به حالت اماده باش برای بلند شدن نشست.
ل.ب هاش میلرزید و متوجه اشک روی گونش شدم! خدایا چش شده بود؟چرا انقدر بهم ریخته بود.
اهمیت نمیدم اگه ازم کوچیکتره و پدو..فیل خونده بشم، اهمیت نمیدم اگه چون مسته سواستفاده باشه و اهمیت نمیدم فردا که هوشیار شدم ازم عصبی بشه.
دست چپم رو گذاشتم دور کمر باریک و ظریفش و کشیدمش سمت خودم جوری که مجبور شد روی کفش هام وایسه، دست راستم هم گذاشتم پشت سرش و لای موهای ابریشمیش.
"دهنتو باز کن"
زیرلب گفتم و وقتی ل..ب هاشو از هم باز کردم حمله کردم سمتش و بو..سیدمش.کمرش رو به سمت خودم کشیدم جوری که مجبور شد روی کفشام وایسه.
اروم اروم جلو رفتم تا جایی که پشتش به دیوار چسب و حتی وحشی تر هم شدم مثه مردی تشنه، البته که من مردی تشنمه ام که بعد یکسال داره سیراب میشه.
توی اتاق فقط صدای بلع شدن ل..ب های اهیون توسط من میومد، با صدای بسته شدن در مطمئن شدم جیمین رفته بیرون و الان تنهای تنهاییم.بهش اجازه عقب نشینی و نفس کشیدن نمیدادم.
بلاخره عقب رفتم و به نفس نفس زدنش گوش دادم"فکنم دارم معتاد این صدا میشم"
با گریش نگران شدم و سرش رو روی سینم فشار دادم.
"دوست دارم.. ولی خیلی درد داره جئون.. درد داره چرا نمیتونم فراموشت کنم اخههه"
انگار اب سطل ریختن روم."هیشششش، من اینجام دخترم من اینجا و مال توام."
"سرگیجه دارم"
"چقدر نوشیدی؟"
"یه بطری"
"اولین بارت بوده؟"
"هم..."
"پوففف.. بزار برسونمت خونه"
"کاش تَوَهُم مستی نبودی"
قلبم شکست.
دیدگاه ها (۰)

راجب فیکشن اومدم بگم که من خیلی جلوترم.. خیلی خیلی ولی حال ن...

First love

First love

part 15عشق پنهان 《ویو ات》چند لحظه بینمون سکوت بود با حرف جون...

شب تولدم پارت 17ویو جونگ: داشتم حرف میزدم که با قرار گرفتن ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط