First love
part nineteen¹⁹ :)
قلبم شکست.
"من متاسفم گرل"
"شاید زندگی بعدی نیازی نیست فقط پروانه ای باشم که دور نور میچرخه و اخرش و میسوزه و میمیره"
با حرفاش حتی بیشتر قلبم درد گرفت، داشت بیهوش میشد. براید بغلش کردم و رفتیم سمت ون، اقای وو مدیر برنامم هم اونجا بود و وقتی اهیون رو ایطور بغلم دید شوکه شد.
"میدونم هیونگ، ولی لطفا یه امشبو بیخیال شو"
رفتم سوار ون شدم و اهیون رو گذاشتم روی صندلی کنارم،اونم خوابید.
نتونستم بپرسم خونش کجاس..
"ووشی برو سمت خونه خودم"
اقای وو از این وضعیت مشخصا خوشحال نبود ولی نمیتونست چیزی بگه، بعد حدودای نیم ساعت رسیدیم خونه و من دوباره اهیون رو براید بردم داخل و ووشی هم رفت خونهی خودش.
گذاشتمش روی تختم و خودم رفتم بیرون توی اتاق مهمان خوابیدم.
آهیون:
صبح با سردرد بدی بیدار شدم و بعدش هم احساس حالت تهوع میکردم، یکم که چشامو مالیدم و بلاخره بازشون کردم متوجه شدم اینجا نااشناعه، اولش ترسیدم ولی وقتی دیدم دل درد ندارم و لباسام همون دیشبی هاس خیالم راحت شد ، یکم که استرسم کم شد متوجه بوی عطر سبک و خنکی شدم!این بوی جونگ کوک بود پس من الان توی خونه و توی اتاق جونگ کوکم؟ لحاف مشکی رنگ رو کنار زدم و با همون پاهای برهنه رفتپ دستشویی و بعد تموم شدن کارهام اومدم بیرون.. تا الان کماکم دیشب رو یادم اومده.
درو باز کردم و به اطراف نگاه کردم، خیلی خونه پیچیده ایه:(چجوری باید برم سمت خروجی؟
رفتم از پله ها پایین و دوباره رفتم پایین چون فکرد کردم طبقه سوم بودم.. نمیدونستم یه طبقه منفی داره، رسیدم به جایی که جونگ کوک اهنگ میخوند جای بزرگی بود، رفتم سمت بار و از حجم نوشیدنی ها چشام گرد شد!
گرمی دستی روی شونم حس کردم، اولش از شوک بالا پریدم ولی دیدم که جونگ کوکه.
"خوبی؟"
"ممنون" احساس شرم میکردم بابت بوسه دیشب.
"صبحونه درست کردم بیا بالا بخور.. اینجا طبقه منفی یکه"
با خجالت سرم که پایین بود رو تکون دادم و همراهش رفتم.
بعد خوردم صبحونه دوباره رفتم طبقه پایین و جونگ کوک هم رفت تا دوش بگیره ، اونطرف سالن اتاق گیمش بود منم رفتپ روی صندلی ای که موقع لایو ها روش مینشست نشستم.
سیستم رو که روشن کردم یادم افتاد پسورد رو نمیدونستم که دوتا دست رو کنار صندلی احساس کردم که اومد سمت سیستم و پسورد رو وارد کرد، برگشتم و جونگ کوک رو با یه حوله دور کمرش دیدم.
"قصد فوضولی نداشتم"
"من اینو گفتم؟"
لبمو از خجالت گاز گرفتم
"هرچقدر میخوای بازی کن، من باید برم سمت استادیو امروز کنسرته"
"منم بلیط دارم میام"
"چه خوب پس منتظرتم، اگه کاری نداری همینجا بمون از همینجا بیا"
"لباس ندارم"
"از منو بپوش مشکلی نیست یا اگه میدونی خیلی مشکل داری اشکال نداره برو خونت"
"جونگکوکا"
ادامه دارد....
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
قلبم شکست.
"من متاسفم گرل"
"شاید زندگی بعدی نیازی نیست فقط پروانه ای باشم که دور نور میچرخه و اخرش و میسوزه و میمیره"
با حرفاش حتی بیشتر قلبم درد گرفت، داشت بیهوش میشد. براید بغلش کردم و رفتیم سمت ون، اقای وو مدیر برنامم هم اونجا بود و وقتی اهیون رو ایطور بغلم دید شوکه شد.
"میدونم هیونگ، ولی لطفا یه امشبو بیخیال شو"
رفتم سوار ون شدم و اهیون رو گذاشتم روی صندلی کنارم،اونم خوابید.
نتونستم بپرسم خونش کجاس..
"ووشی برو سمت خونه خودم"
اقای وو از این وضعیت مشخصا خوشحال نبود ولی نمیتونست چیزی بگه، بعد حدودای نیم ساعت رسیدیم خونه و من دوباره اهیون رو براید بردم داخل و ووشی هم رفت خونهی خودش.
گذاشتمش روی تختم و خودم رفتم بیرون توی اتاق مهمان خوابیدم.
آهیون:
صبح با سردرد بدی بیدار شدم و بعدش هم احساس حالت تهوع میکردم، یکم که چشامو مالیدم و بلاخره بازشون کردم متوجه شدم اینجا نااشناعه، اولش ترسیدم ولی وقتی دیدم دل درد ندارم و لباسام همون دیشبی هاس خیالم راحت شد ، یکم که استرسم کم شد متوجه بوی عطر سبک و خنکی شدم!این بوی جونگ کوک بود پس من الان توی خونه و توی اتاق جونگ کوکم؟ لحاف مشکی رنگ رو کنار زدم و با همون پاهای برهنه رفتپ دستشویی و بعد تموم شدن کارهام اومدم بیرون.. تا الان کماکم دیشب رو یادم اومده.
درو باز کردم و به اطراف نگاه کردم، خیلی خونه پیچیده ایه:(چجوری باید برم سمت خروجی؟
رفتم از پله ها پایین و دوباره رفتم پایین چون فکرد کردم طبقه سوم بودم.. نمیدونستم یه طبقه منفی داره، رسیدم به جایی که جونگ کوک اهنگ میخوند جای بزرگی بود، رفتم سمت بار و از حجم نوشیدنی ها چشام گرد شد!
گرمی دستی روی شونم حس کردم، اولش از شوک بالا پریدم ولی دیدم که جونگ کوکه.
"خوبی؟"
"ممنون" احساس شرم میکردم بابت بوسه دیشب.
"صبحونه درست کردم بیا بالا بخور.. اینجا طبقه منفی یکه"
با خجالت سرم که پایین بود رو تکون دادم و همراهش رفتم.
بعد خوردم صبحونه دوباره رفتم طبقه پایین و جونگ کوک هم رفت تا دوش بگیره ، اونطرف سالن اتاق گیمش بود منم رفتپ روی صندلی ای که موقع لایو ها روش مینشست نشستم.
سیستم رو که روشن کردم یادم افتاد پسورد رو نمیدونستم که دوتا دست رو کنار صندلی احساس کردم که اومد سمت سیستم و پسورد رو وارد کرد، برگشتم و جونگ کوک رو با یه حوله دور کمرش دیدم.
"قصد فوضولی نداشتم"
"من اینو گفتم؟"
لبمو از خجالت گاز گرفتم
"هرچقدر میخوای بازی کن، من باید برم سمت استادیو امروز کنسرته"
"منم بلیط دارم میام"
"چه خوب پس منتظرتم، اگه کاری نداری همینجا بمون از همینجا بیا"
"لباس ندارم"
"از منو بپوش مشکلی نیست یا اگه میدونی خیلی مشکل داری اشکال نداره برو خونت"
"جونگکوکا"
ادامه دارد....
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
- ۸۳
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط