{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارادوکسی که در ذهن شلوغ و پر ازدحامم جاریست

پارادوکسی که در ذهن شلوغ و پر ازدحامم جاریست

قدرت نوشتن این چند سطر که بتواند مفهوم عمیق زندگی ، محبت خالص و بی ریا را برایم تداعی کند و اینکه بتوانم ...
سطور را از میان راهرو های ذهنم بیرون بکشم را سلب کرده است !
از سرمستی ست !!! ویا...
شاید هم از کلافگی ست!!...نمیدانم..!
در این جنگ و اشوب همچون کودکی زیر پای افکار خود لگد مال میشوم و...
هجوم افکار به قلب و احساسم اجازه خودنمایی نمیدهد...!
اما ...
من این جا....!!
دقیقا همینجا با تو حرف خواهم زد...!!!
جایی که اگر پاسخی را نشنوم دلتنگ نمیشوم...!
فقط نمیدانم چگونه صدایت کنم...!!!
چگونه برای خویش نشانت دهم...و...
به چه نامی بخوانمت...؟!!!
هر از چندی چون سایه دوست می ایی، میخوانی و عطر حضور میپاشی برایم که میدانم...
یک نفر همیشه اینجا هست که خوب میفهمد...!
یک نفر که گاهی فقط سکوت میکند...!
یک نفر که در سکووت میفهمد...!
نگاهش کافیست...!
برای دانستن.....
ناگفته هایم!

***دلارام***

اولین روز زمستان 92
1392/10/1
دیدگاه ها (۱۴)

زن بودنم را خیلی دوست دارم اما...گاهی اوقات کمی محدودت میکنه...

بــاز دگر بـاره رســیــد اربـعـیــن جوش زند خـون حـسـیـن از...

اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تورا از خدا ميگرفتم ...و...

یه عکس دیگه از دخترم ! ;)))خیلی دوسش دارم:-* ;))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط