{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زن بودنم را خیلی دوست دارم اما...

زن بودنم را خیلی دوست دارم اما...

گاهی اوقات کمی محدودت میکنه..!!!!

مثل وقتیکه دل گرفتت بخواد تو سکوت شب بری و تو خیابونای خالی از عابر قدم بزنی و بالای سرت اسمون پر ستاره رو ببینی و ...
ماه ، که همپای تو بدون لحظه ای چشم برداشتن ازت باهات راه میاد...!!

مثل وقتیکه هوس مستانه و سرخوشانه اواز خوندن توی کوچه های شهر و شب رو داری...!!

مثل وقتیکه دلت میخواد بعد این همه شبگردی ها، خیره بشی به نور افشانی و ناز خورشید و مدهوش رنگ امیزیش بشی و بهش صبح بخیر بگی...!

مثل شبی که سحر شده و به جای لمس سکوت پیاده رو ها و سوسوی ستاره ها توی خونه به انتظار صبح نشستم...!!

حالا دیگه هوا روشن شده !!
صدای گنجیشک ها و رفت و امد محدود ماشین هارو میشنوم و دارم میرم که از صبح خلوت این شهر شلوغ لذت ببرم...!! و...
همه دلتنگی هام رو بسپرم به قدم هام و هوای زمستون نو رسیده...!!

همونقدر که شب فوق العاده زیباست ، اولین ساعت های صبح حس ناب و زنده ای داره...!
باطلوع خورشید همه چیز رنگ دیگه ای میشه..!
رنگ تموم شدن تاریکی و شروع و ساختن..!

سلام خورشید!!

***دلارام***

(سحر یلدای 92/ساعت 4:37صبح)
دیدگاه ها (۱۸)

⏰ سحرخیزی در ۵ قدم کوتاه:۱. شب زود بخوابسحرخیزی بدون خواب کا...

★彡   Part 17 彡★ صبح، با برخورد مستقیم نور خورشید از خواب بید...

پارت ۷

#تپش.قلب.من Part 6تهیونگ:هست چون تو قراره مامان بچه هام بشیا...

رمان کد سیاه

آوای شب پارت ۵ویو دامیاناز اونجایی که من جنگجوی خیلی قوی بود...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "62"☆ویو هانا☆آن شب...فکر می‌کردم کارهام زود تموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط