"سناریو"
"سناریو"
P³
pov:برای اولین بار میخوای خونهاشون بخوابی!
«مکنه لاین»
#سونگمین :شام امشبتون از همون اول با ایشون بود،هرچی هم که اصرار کردی تو غذا درست کنی قبول نکرد که نکرد. آخه وقتی اومدی با غذای مورد علاقه ات که با دستپخت دوست پسر عزیزت آماده شده بود مواجه شدی. پس احتمالا دلیل اینکه تمام مدت که مثل بچه کوچولوها اصرار میکردی خودت شام بپزی و اون نه میآورد همین بود،میخواست دوست دخترشو با یه غذای خوشمزه سورپرایز کنه. مکالمه سر شامتون از رندوم تریم چیز های ممکن بود،مثلا تو از سر صبحت میگفتی اون از دوستاش. حتی فقط برای دیدن لبخند زیبات روی لبای قشنگت خودشو تبدیل به ورژن سونگمین کمدین کرد و درحالی که بعد از شام داشتید فیلم میدید،تقریبا همه بازیگر های فیلم رو به مسخره گرفت تا فقط ملودی صدای خندهات توی گوشش اکو بشه. شاید نتونه خیلی واضح بیان کنه دوستت داره،اما از طرز نگاهش بهت وقتی غرق توی فیلم بودی تمام عشقش و پرستش تو داخل چشماش مشخص بود. در آخر با هم درمورد اون فیلم و پایانش حرف زدید درحالی که داشتید خوراکی های عزیز سونگمین رو میخوردید. این هم یه نمونه از ابراز عشقش بود،جدی میگم. اجازه داره خوراکی های مورد علاقهاش،مورد علاقه تو هم بشه و همراه هم تا تهشو دربیارید؛درحالی که اگه شخص دیگه ای بود،مطمئن باش یه چیز ساده مثل چیپس میزاشت جلوش. بعد هم تو رو به اتاقش دعوت کرد و خودش زودتر از تو روی تخت ولو شد. چون قول داده بود هروقت خواستی برات آهنگ بخونه پس ازش خواستی امشب برات بخونه،اونم اول تو رو انداخت توی بغلش بعد به قولش عمل کرد...
«گریه های بیصداتو بهم بده..»
توی بغلش این با اون صدا برات حس بهشت رو داشت،چون وی بهتر از اینکه توی بغل عشقت بخوابی و اون با صدای پرستیدنیش برات آهنگ بخونه هست؟ با صدای سونگمین پلکات کم کم سنگین شدن و در آخر کنار گوشت شنیدی که خیلی صادقانه با صدایی نرم و مهربون که ناتوان بودنش در استفاده از کلمات رو جبران میکرد،بهت گفت:امیدوارم از امشبو دوست داشته باشی،شبت بخیر!
#جونگین :این پسر کوچولو از قبل از اینکه بیای خونه رو تمیز و مرتب کرده و منتظر بوده بیای تا برای اولین بار دست پخت دوست دختر عزیزشو امتحان کنه،و همراهش برات یه شب خاطره انگیز درست کنه. وقتی اومدی با یه بغل نرم ازت استقبال کرد و بعد شروع کردید به خوردن شام که نگم برات،چقدر از اول تا آخر شام مثل پسر بچهها از دستپختت تعریف میکرد. انقدر از دستپختت خوشش اومد که با چشمایی مظلوم ازت خواست بعداً بازم بری پیشش و براش غذا درست کنی و...خب بیخیال،آخه کی میتونست به این پسر مظلوم و کیوت نه بگه؟ معلومه که قبول کردی. بعدش قرار شد فیلم ببینید اما تو اصرار داشتید که وسایل شام رو جمع کنی و ظرف ها رو بشوری،پس این گل پسر هم اومد کمکت. اومد پشتت وایستاد،دستاشو آورد جلو و اون آب میکشید تو کفی میکردی. طی اون چند دقیقه کوتاه کلی شیطنت کرد و گردنت و موهات رو در از بوسه کرد،و بعد که رفتید نشستید تا فیلم ببینید جونگین سرشو گذاشت روی رانهات؛تو هم موهاشو نوازش میکردی و از حس بودن باهاش لذت میبردی،در آخر دیگه وقتی چشماتون سنگین شد جفتتون بیخیال فیلم شدید رفتید تو تخت. ایانی مثل یه تدی تو رو بغل کرد. دستاشو محکم دورت حلقه کرد و یکی از پاهاشو انداخت روی پاهات که قشنگ چفت بغلش باشی،سرشو گذاشته بود روی شونت و با درخواست اینکه تو میخواستی برات آواز بخونه آروم آروم تکونت میداد و برات میخوند. آخر دیگه وقتی دید داری غرق رویاهای خوابآلودت میشی،زیر گوشتو بوسید و گفت:شبت بخیر عروسکم!
_Soki.
-درخواست حمایت،و فراموش نشدن دارم:)❤️🩹💁🏻♀️
#سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
P³
pov:برای اولین بار میخوای خونهاشون بخوابی!
«مکنه لاین»
#سونگمین :شام امشبتون از همون اول با ایشون بود،هرچی هم که اصرار کردی تو غذا درست کنی قبول نکرد که نکرد. آخه وقتی اومدی با غذای مورد علاقه ات که با دستپخت دوست پسر عزیزت آماده شده بود مواجه شدی. پس احتمالا دلیل اینکه تمام مدت که مثل بچه کوچولوها اصرار میکردی خودت شام بپزی و اون نه میآورد همین بود،میخواست دوست دخترشو با یه غذای خوشمزه سورپرایز کنه. مکالمه سر شامتون از رندوم تریم چیز های ممکن بود،مثلا تو از سر صبحت میگفتی اون از دوستاش. حتی فقط برای دیدن لبخند زیبات روی لبای قشنگت خودشو تبدیل به ورژن سونگمین کمدین کرد و درحالی که بعد از شام داشتید فیلم میدید،تقریبا همه بازیگر های فیلم رو به مسخره گرفت تا فقط ملودی صدای خندهات توی گوشش اکو بشه. شاید نتونه خیلی واضح بیان کنه دوستت داره،اما از طرز نگاهش بهت وقتی غرق توی فیلم بودی تمام عشقش و پرستش تو داخل چشماش مشخص بود. در آخر با هم درمورد اون فیلم و پایانش حرف زدید درحالی که داشتید خوراکی های عزیز سونگمین رو میخوردید. این هم یه نمونه از ابراز عشقش بود،جدی میگم. اجازه داره خوراکی های مورد علاقهاش،مورد علاقه تو هم بشه و همراه هم تا تهشو دربیارید؛درحالی که اگه شخص دیگه ای بود،مطمئن باش یه چیز ساده مثل چیپس میزاشت جلوش. بعد هم تو رو به اتاقش دعوت کرد و خودش زودتر از تو روی تخت ولو شد. چون قول داده بود هروقت خواستی برات آهنگ بخونه پس ازش خواستی امشب برات بخونه،اونم اول تو رو انداخت توی بغلش بعد به قولش عمل کرد...
«گریه های بیصداتو بهم بده..»
توی بغلش این با اون صدا برات حس بهشت رو داشت،چون وی بهتر از اینکه توی بغل عشقت بخوابی و اون با صدای پرستیدنیش برات آهنگ بخونه هست؟ با صدای سونگمین پلکات کم کم سنگین شدن و در آخر کنار گوشت شنیدی که خیلی صادقانه با صدایی نرم و مهربون که ناتوان بودنش در استفاده از کلمات رو جبران میکرد،بهت گفت:امیدوارم از امشبو دوست داشته باشی،شبت بخیر!
#جونگین :این پسر کوچولو از قبل از اینکه بیای خونه رو تمیز و مرتب کرده و منتظر بوده بیای تا برای اولین بار دست پخت دوست دختر عزیزشو امتحان کنه،و همراهش برات یه شب خاطره انگیز درست کنه. وقتی اومدی با یه بغل نرم ازت استقبال کرد و بعد شروع کردید به خوردن شام که نگم برات،چقدر از اول تا آخر شام مثل پسر بچهها از دستپختت تعریف میکرد. انقدر از دستپختت خوشش اومد که با چشمایی مظلوم ازت خواست بعداً بازم بری پیشش و براش غذا درست کنی و...خب بیخیال،آخه کی میتونست به این پسر مظلوم و کیوت نه بگه؟ معلومه که قبول کردی. بعدش قرار شد فیلم ببینید اما تو اصرار داشتید که وسایل شام رو جمع کنی و ظرف ها رو بشوری،پس این گل پسر هم اومد کمکت. اومد پشتت وایستاد،دستاشو آورد جلو و اون آب میکشید تو کفی میکردی. طی اون چند دقیقه کوتاه کلی شیطنت کرد و گردنت و موهات رو در از بوسه کرد،و بعد که رفتید نشستید تا فیلم ببینید جونگین سرشو گذاشت روی رانهات؛تو هم موهاشو نوازش میکردی و از حس بودن باهاش لذت میبردی،در آخر دیگه وقتی چشماتون سنگین شد جفتتون بیخیال فیلم شدید رفتید تو تخت. ایانی مثل یه تدی تو رو بغل کرد. دستاشو محکم دورت حلقه کرد و یکی از پاهاشو انداخت روی پاهات که قشنگ چفت بغلش باشی،سرشو گذاشته بود روی شونت و با درخواست اینکه تو میخواستی برات آواز بخونه آروم آروم تکونت میداد و برات میخوند. آخر دیگه وقتی دید داری غرق رویاهای خوابآلودت میشی،زیر گوشتو بوسید و گفت:شبت بخیر عروسکم!
_Soki.
-درخواست حمایت،و فراموش نشدن دارم:)❤️🩹💁🏻♀️
#سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
- ۱.۵k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط