"سناریو"
"سناریو"
P²
pov:برای اولین بار میخوای خونهاشون بخوابی!
«مکنه لاین»
#هان :هانا خیلی برای اومدنت هیجان داره! انقدری که از اول صبحش رو با انرژیتر از همیشه به امید امشب شروع کرده. از وقتی که تورو دید تونستی بیشتر ستاره ها رو توی چشماش،درخشانتر از قبل ببینی. با کلی شور شوق شروع کرد و باهات از اول صبح حرف زد و بعدش تو کل روزتو تعریف کردی. شام رو قرار بود به پیشنهاد خودش فست فود سفارش بدید پس نشستید و با همدیگه تا جا داشتید خوردید و تو هم وسطاش همش به لپهای پر جیسونگ خیره میشدی،و وسوسه میشدی بجای شام اون دوتا گردالو رو نامنام کنی. بعدش پیشنهاد داد با هم گیم بزنید و ازاونجایی که هردو پایه بودید پس تقریبا نشستید و همه بازی های هان رو،درحالی که پاپکرن و پیتزا و نوشابه های باقی مونده جلوتون بودن بازی کردید؛بهجز به بازی که ژانرش ترسناک بود و باعث شد هنوز بازی شروع نشده بود،دسته رو ول کنی و بپری بغل دوست پسرت. شب وقتی بالاخره هان خودشو انداخت روی تخت،از اونجایی که دنبال بهونه بود تا بتونم راخت تا صبح تو رو بین بازوهاش نگه داره پس چون میدونستم هنوز یکم از بازی ترسیدی خودش تورو به بغلش دعوت کرد و تو هم قبول کردی. همونطور که با لبخند محوی داشت انگشتاشو بین موهات حرکت های ملایمی میداد آروم بوسهای روی شقیقتهات کاشت و گفت:بخواب خوشگله،زامبیا قرار نیست بخورنت. تا صبح توی بغل خودمی...البته اگه صبح خودم تو رو به عنوان صبحونه نخورم!
#فلیکس :خب از اونجایی که ایشون خودش یه پا آشپزه قرار بود که خودش برات شام درست کنه،پس شما فقط قدم رنجه فرمودید به خونه لیکسی. وقتی رفتی با میزی که روش براوونی و یه چیز کیک توت فرنگی چیده شده مواجه شدی که باعث شد خرذوق بشی و بپری بغلش. در طول شام شروع کردید و درمورد اتفاقات روزمره و دستپخت خوشمزه لیکس حرف زدید که در آخر،برات یه لیموناد خوشمزه آورد که خنک شدی و درحالی که داشتید لیموناد میخوردید توی بغل همدیگه امضا اون شام خوشمزه رو زدید. بعد از اون تازه شب پر هیاهوی شما شروع شد...فلیکس تو رو درمورد مهارت گیم زنیش به چالش کشید و باعث شد هردو بشینید پای گیم،در حدی جدی که حتی شرط گذاشتید. قرار شد برنده بازنده رو هر جوری که دلش میخواد تنبیه کنه،و همین باعث شد چندین دست بازی کنید چون تقریبا همه دستها رو مساوی میکردید؛به جز دست آخر،تو دست آخر این تو بودی که با یه حواس پرتی کوچیک وقتی فلیکس از هیجان عربدهای با اون صداش کشید باختی. و تنبیه فلیکس چی بود؟تو فردا تا ناهار هرجا که اون بگه همراهش بری و از اونجایی که تنبیه تو بود پس قبول کردی. بعد از گیم زدن درحالی که داشتید فیلم میدید متوجه شدی صدای فلیکس یکم بیشتر داره دپتر میشه و خودش هم با حالتی خوابآلود،سرشو روی شونه تو گذاشته بود. پس بیخیال فیلم شدید و همراهش رفتی توی تخت. به محض اینکه نشستی روی تخت،سریع لیکسی دستتو کشید توی بغل خودش. بعد از کشیدن تو به بغل خودش درحالی که سرش داشت نزدیکای گردنت برای خودش جا درست میکرد،دستش پتو را تا پهلو هاتون بالا آورد؛بعد آروم نزدیک گوشت نفس عمیقی کشید و با اون صداش که الان بخاطر خوابآلودگی عمیقتر شده بود،همینجور که دستاش راه خودشون رو به دور کمرت پیدا کرده بودند چشماشو بست و آروم تو رو هم به خواب دعوت کرد:بخواب عشقم...خوابای رنگی رنگی ببینی! بعد دستشو دورت محکمتر کرد و بیشتر خودشو بهت فشرد،بدون اینکه باعث بشه احساس معذب بودن بکنی.
_Soki.
-سلامی بعد از مدتها به قشنگاممم،میدوارم که حالتون عالی باشه. خیلی تاخیر داشتم میدونم اما توی این چندوقت گذشته انقدر سرم شلوغ بود که تازه وقت پیدا کردم یکم به کار های خودم برسم،همش اینور و اونور بودیم واقعا وقت نشد.🫠 اما خب یه دلیل دیگه هم هست اونم اینه که میدونم نتها دیگه ملی نیست برای همین همه خیلییی کمتر میان ویس و واقعا حمایتی ندارم که بخوام انگیزهای بگیرم پس آره یکم زیادی طول کشید.🥲☝🏻 این پارت بعد هم داره جا نشد بزارم. خلاصه که خواستم بگم من هنوزم هستم و بازم سعی میکنم فعالیت کنم،میدونم همه خیلی کم میان اما امیدوارم منو یادتون نره و حمایت کنید:)😭🤌🏼🤍
#سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
P²
pov:برای اولین بار میخوای خونهاشون بخوابی!
«مکنه لاین»
#هان :هانا خیلی برای اومدنت هیجان داره! انقدری که از اول صبحش رو با انرژیتر از همیشه به امید امشب شروع کرده. از وقتی که تورو دید تونستی بیشتر ستاره ها رو توی چشماش،درخشانتر از قبل ببینی. با کلی شور شوق شروع کرد و باهات از اول صبح حرف زد و بعدش تو کل روزتو تعریف کردی. شام رو قرار بود به پیشنهاد خودش فست فود سفارش بدید پس نشستید و با همدیگه تا جا داشتید خوردید و تو هم وسطاش همش به لپهای پر جیسونگ خیره میشدی،و وسوسه میشدی بجای شام اون دوتا گردالو رو نامنام کنی. بعدش پیشنهاد داد با هم گیم بزنید و ازاونجایی که هردو پایه بودید پس تقریبا نشستید و همه بازی های هان رو،درحالی که پاپکرن و پیتزا و نوشابه های باقی مونده جلوتون بودن بازی کردید؛بهجز به بازی که ژانرش ترسناک بود و باعث شد هنوز بازی شروع نشده بود،دسته رو ول کنی و بپری بغل دوست پسرت. شب وقتی بالاخره هان خودشو انداخت روی تخت،از اونجایی که دنبال بهونه بود تا بتونم راخت تا صبح تو رو بین بازوهاش نگه داره پس چون میدونستم هنوز یکم از بازی ترسیدی خودش تورو به بغلش دعوت کرد و تو هم قبول کردی. همونطور که با لبخند محوی داشت انگشتاشو بین موهات حرکت های ملایمی میداد آروم بوسهای روی شقیقتهات کاشت و گفت:بخواب خوشگله،زامبیا قرار نیست بخورنت. تا صبح توی بغل خودمی...البته اگه صبح خودم تو رو به عنوان صبحونه نخورم!
#فلیکس :خب از اونجایی که ایشون خودش یه پا آشپزه قرار بود که خودش برات شام درست کنه،پس شما فقط قدم رنجه فرمودید به خونه لیکسی. وقتی رفتی با میزی که روش براوونی و یه چیز کیک توت فرنگی چیده شده مواجه شدی که باعث شد خرذوق بشی و بپری بغلش. در طول شام شروع کردید و درمورد اتفاقات روزمره و دستپخت خوشمزه لیکس حرف زدید که در آخر،برات یه لیموناد خوشمزه آورد که خنک شدی و درحالی که داشتید لیموناد میخوردید توی بغل همدیگه امضا اون شام خوشمزه رو زدید. بعد از اون تازه شب پر هیاهوی شما شروع شد...فلیکس تو رو درمورد مهارت گیم زنیش به چالش کشید و باعث شد هردو بشینید پای گیم،در حدی جدی که حتی شرط گذاشتید. قرار شد برنده بازنده رو هر جوری که دلش میخواد تنبیه کنه،و همین باعث شد چندین دست بازی کنید چون تقریبا همه دستها رو مساوی میکردید؛به جز دست آخر،تو دست آخر این تو بودی که با یه حواس پرتی کوچیک وقتی فلیکس از هیجان عربدهای با اون صداش کشید باختی. و تنبیه فلیکس چی بود؟تو فردا تا ناهار هرجا که اون بگه همراهش بری و از اونجایی که تنبیه تو بود پس قبول کردی. بعد از گیم زدن درحالی که داشتید فیلم میدید متوجه شدی صدای فلیکس یکم بیشتر داره دپتر میشه و خودش هم با حالتی خوابآلود،سرشو روی شونه تو گذاشته بود. پس بیخیال فیلم شدید و همراهش رفتی توی تخت. به محض اینکه نشستی روی تخت،سریع لیکسی دستتو کشید توی بغل خودش. بعد از کشیدن تو به بغل خودش درحالی که سرش داشت نزدیکای گردنت برای خودش جا درست میکرد،دستش پتو را تا پهلو هاتون بالا آورد؛بعد آروم نزدیک گوشت نفس عمیقی کشید و با اون صداش که الان بخاطر خوابآلودگی عمیقتر شده بود،همینجور که دستاش راه خودشون رو به دور کمرت پیدا کرده بودند چشماشو بست و آروم تو رو هم به خواب دعوت کرد:بخواب عشقم...خوابای رنگی رنگی ببینی! بعد دستشو دورت محکمتر کرد و بیشتر خودشو بهت فشرد،بدون اینکه باعث بشه احساس معذب بودن بکنی.
_Soki.
-سلامی بعد از مدتها به قشنگاممم،میدوارم که حالتون عالی باشه. خیلی تاخیر داشتم میدونم اما توی این چندوقت گذشته انقدر سرم شلوغ بود که تازه وقت پیدا کردم یکم به کار های خودم برسم،همش اینور و اونور بودیم واقعا وقت نشد.🫠 اما خب یه دلیل دیگه هم هست اونم اینه که میدونم نتها دیگه ملی نیست برای همین همه خیلییی کمتر میان ویس و واقعا حمایتی ندارم که بخوام انگیزهای بگیرم پس آره یکم زیادی طول کشید.🥲☝🏻 این پارت بعد هم داره جا نشد بزارم. خلاصه که خواستم بگم من هنوزم هستم و بازم سعی میکنم فعالیت کنم،میدونم همه خیلی کم میان اما امیدوارم منو یادتون نره و حمایت کنید:)😭🤌🏼🤍
#سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
- ۱.۵k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط