{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دمش گرم … باران را میگویم ؛ به شانه ام زد و گفت :

دمش گرم … باران را میگویم ؛ به شانه ام زد و گفت :
“خسته شدی ؟ امروز تو استراحت کن ، من به جات می بارم”
دیدگاه ها (۱)

سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار استگاهی ک...

عشق تو تعطیلی نداره ،‌ اگه به فکر خودت نیستی، فکری به حال خس...

از ساعت متنفرم !این اختراع غریب بشر که مدام ،جای خالی حضورت ...

هر کسی می تواند با شما لبخند بزندهر کسی می تواند با تو گریه ...

در من یک شاعر رمانتیک زندگی می‌کند؛که میان هیاهوی زندگیِ مدر...

باران هم اگر می‌شدی ، در بین هزاران قطرهتو را با جام بلورینی...

گاهی ذهن فقط به چند ثانیه فاصله نیاز دارد.صدای آب می‌تواند ض...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۵: باران ناگهانیع...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۱: دانش‌آموز تازه...

سناریووووو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط