«درخواستی»
«درخواستی»
رمان «عطر باران و لبخند تو»
پارت ۱: دانشآموز تازهوارد
صبح پاییزی با باران آرامی آغاز شد. ا.ت با چتر سفیدش وارد مدرسه شد و در میان حیاط شلوغ، پسری با موهای تیره و لبخندی گرم توجهش را جلب کرد. تهیونگ کنار پنجره ایستاده بود و نور خاکستری صبح روی چهرهاش میافتاد. نگاهشان برای چند ثانیه به هم گره خورد و قلب ا.ت بیدلیل تندتر زد.
رمان «عطر باران و لبخند تو»
پارت ۱: دانشآموز تازهوارد
صبح پاییزی با باران آرامی آغاز شد. ا.ت با چتر سفیدش وارد مدرسه شد و در میان حیاط شلوغ، پسری با موهای تیره و لبخندی گرم توجهش را جلب کرد. تهیونگ کنار پنجره ایستاده بود و نور خاکستری صبح روی چهرهاش میافتاد. نگاهشان برای چند ثانیه به هم گره خورد و قلب ا.ت بیدلیل تندتر زد.
- ۲۶۳
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط