ʀᴇᴅᴇᴇᴍᴇʀ
ʀᴇᴅᴇᴇᴍᴇʀ
نجات دهنده
p¹¹
برگشت سمتم که دستش رو دور کمرم حلقه کرد و لباش رو کوبوند به لبام
بعد از ۴ مین ازم جدا شد
...
رفتیم بیرون پیش بچه ها
دوباره دو هیون اون پوزخند احمقانش رو زد
کوک:میگم بریم ایسگاه پلیس شاید مارو نجات دادن
نامجون:راست میگه ها
جیمین:ولی اول امشب اینجا بمونیم
ا.ت:اهوم
ویو شب
سرم رو روی شونه کوک گذاشتم و تا خواستم بخوابم کسی دستم رو گرفت و یکی دستاش رو روی دهنم گذاشت
بردم داخل همون اتاق و کوبوندم به دیوار
دستش رو آروم برداشت و لب زد:
دو هیون:ا.ت
ا.ت:بله
دو هیون:تو چرا با اون کوک عوضی اومدی
ا.ت:دربارش درست صحبت کن...تازشم به تو ربطی نداره
دو هیون:که به من ربظی نداره آره؟(پوزخند)
ا.ت:(جیغ)
وقتی جیغ زدم دو هیون محکم لباش رو کوبوند روی لبم و شروع کرد به مک زدن لبم
جیغم با بوسه ی اون قطع شد
بازوش رو فشار داد که دهنم باز شد
زبونش رو توی دهنم کرد و چرخوند
بعد از ۱۰ مین در با شدت باز شد و کوک اومد تو و دو هیون رو زمین انداخت و کلی مشت زدش
کوک:بهت گفتم نباید بهش نزدیک بشی ولی شدی اینم شد عواقبش(داد و عصبی)
ا.ت:(گریه ی بی صدا)
کوک:ا.ت خوبی؟؟؟
ا.ت:اهوم خوبم
نجات دهنده
p¹¹
برگشت سمتم که دستش رو دور کمرم حلقه کرد و لباش رو کوبوند به لبام
بعد از ۴ مین ازم جدا شد
...
رفتیم بیرون پیش بچه ها
دوباره دو هیون اون پوزخند احمقانش رو زد
کوک:میگم بریم ایسگاه پلیس شاید مارو نجات دادن
نامجون:راست میگه ها
جیمین:ولی اول امشب اینجا بمونیم
ا.ت:اهوم
ویو شب
سرم رو روی شونه کوک گذاشتم و تا خواستم بخوابم کسی دستم رو گرفت و یکی دستاش رو روی دهنم گذاشت
بردم داخل همون اتاق و کوبوندم به دیوار
دستش رو آروم برداشت و لب زد:
دو هیون:ا.ت
ا.ت:بله
دو هیون:تو چرا با اون کوک عوضی اومدی
ا.ت:دربارش درست صحبت کن...تازشم به تو ربطی نداره
دو هیون:که به من ربظی نداره آره؟(پوزخند)
ا.ت:(جیغ)
وقتی جیغ زدم دو هیون محکم لباش رو کوبوند روی لبم و شروع کرد به مک زدن لبم
جیغم با بوسه ی اون قطع شد
بازوش رو فشار داد که دهنم باز شد
زبونش رو توی دهنم کرد و چرخوند
بعد از ۱۰ مین در با شدت باز شد و کوک اومد تو و دو هیون رو زمین انداخت و کلی مشت زدش
کوک:بهت گفتم نباید بهش نزدیک بشی ولی شدی اینم شد عواقبش(داد و عصبی)
ا.ت:(گریه ی بی صدا)
کوک:ا.ت خوبی؟؟؟
ا.ت:اهوم خوبم
- ۴۰۸
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط