{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نجات دهنده

ʀᴇᴅᴇᴇᴍᴇʀ
نجات دهنده
p¹²

کوک:(یه مشت دیگه بهش زد)بازم داری زر میزنی

لارا و هانول اومدن سمتم و بغلم کردن و دلداریم دادن

یونگی و تهیونگ هم جونگکوک رو از دو هیون جدا کردن

ویو صبح

نامجون:وای خدایااا چطوری

جیمین:بابا سریع فرار میکنیم میریم دیگه

نونا:نمیشه بابا

جیمین:شایدم بشه

ا.ت:خب الان پس میدویم و به ایسگاه پلیس میریم

جیمین:خب بریم

درو خیلی سریع باز کردیم که زامبی ها تا مارو دیدین سمتمون حمله ور شدن

هممون دست همو گرفتیم و دویدیم

داشتیم می دویدیم که پام پیچ خورد و افتادم زمین

کوک اومد سمتم و سعی کرد بلندم کنه

ا.ت:کوک دوست دارم ولی نمیتونم بلند شم
امیدوارم یه دوست دختر بهتر گ...

کوک:چی میگی بابا تو این اوضاع

براید استایل بغلم کرد و دنبال بچه ها رفت

همینجوری می رفتیم که یه کلبه دیدیم

البته کلبه هم نمیشه شاید یه ویلای جنگلی که هیچکس توش نبود

جیمین:بچه ها زامبی ها دنبالمون هستن بیاین تو ویلا
دیدگاه ها (۱)

ʀᴇᴅᴇᴇᴍᴇʀنجات دهندهp¹³وارد ویلا شدیم که دو هیون تو اون اوضاع ...

ʀᴇᴅᴇᴇᴍᴇʀنجات دهندهp¹⁴سولی:بچه ها اون سوهو رو دوست داشتهمه:چی...

ʀᴇᴅᴇᴇᴍᴇʀنجات دهندهp¹¹برگشت سمتم که دستش رو دور کمرم حلقه کرد...

گفتم یه اطلاعی داشته باشید که...که...که...که...که...که...زیا...

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط