{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرشتگانی از جهنم

فرشتگانی از جهنم
# پارت 1
&فقط برو قول میدم زنده بمونم و برگردم پیش
تو و بچهامون
$با ترسی که تو کل وجودم داشتم سرمو به
معنی باشه تکون دادم
چون نمیتونستم جون بچهارو به خطر بندازم
دستای کوچک کوک رو تو دستم و بدن ضعیف و
لطیف تهیونگ رو به اغوش کشیدم
صدای عذاب از قصر میومد نمیتونستم دست رو
دست بزارم و از بین رفتن نامجون رو ببینم
به ناچار وارد دنیای اون انسان های خونه
خراب کن شدم خونه ای ساده چشمم رو گرفت
رو به کوک گفتم
$پسرکم.... یعنی شیر مرد مامانی میتونی
برادرتو بغل کنی
€معلومه که میتونم ولی چرا مامانی گریه میکنه
$مامانی که گریه نمیکنه
بیا برادرتو بغل کن این عکسم بزار تو جیبت
و برو در اون خونه رو بزن
و بهش بگو ما میتونیم اینجا بمونینم
€خودت چی مامانی
$مامانی کار داره فقط به کسی که درو باز کرد
بگو گم شدی تا بهت اجازه ورود به خونشو بده
وقتی رفتی داخل منتظر مامانی بمون
یک ساعت که بگذره میام دنبالت
€چشم مامانی فقط زود برگرد چون منو داداشی
دلتنگت میشیم
$قول میدم،بعد بوسه ای اروم روی پیشونی
پسرکش کاشت و از اونجا دور شد
€به حرف های مامانم گوش دادم
و توی اون خونه موندم یک ساعت مامانم
شد یک روز،شد یک هفته،یک ماه،یک سال
و....
من به اون خانم مهربونی که اجازه داد تو خونش باشیم
میگم مادر خونده
@ کوک پسرم بیا شام حاضره
€الان میام مادر خونده
بعد از پله ها پایین رفتم سر میز چوبی که پدر خوندم
با زحمت درست کرده بود نشستم
شروع به خوردن سوپی که مادر خونده درست
کرده بود کردم
میگم مادر خونده میشه بهم یه کاغذ و قلم بدین
تا یه نامه کوتاه واسه مامانم بنویسم
@ اره پسرم ولی مگه تو میدونی مادرت کجاست
€نه ولی امید دارم که یه روزی ناممو میخونه
@ باشه شیر مرد مامانی
€با حرفش بغضی گلومو پر کرد از خوردن غذا
دست کشیدم و رفتم سمت اتاقم
بالشتمو در اغوش کشیدم و ناخواسته اشکام
جاری شدن
به گذشته پرت شدم....

های این فیک خودمه مال دوستم نیست حس میکنم بد نوشتمش 😅💔
اگه دوسش داشتین خوشحال میشم حمایت کنید😔....
دیدگاه ها (۰)

خب من روانی میشم بزودی😑💔

اصن می غشششش

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁶³سلین :آییی دردم گرفت کوک:خب به جمالتسلی...

اسم فیک : اون واسه منه p38 کوک ویو:وقتی آهنگ پخش شد جلو پاش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط