پارت دو چند پارتی جونگکوک
پارت دو چند پارتی جونگکوک
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
سه روز از کنسرت گذشته بود و هنوز اسم هر دویتان در صدر ترند جهانی قرار داشت. خیابانها آرام بودند، ولی اینترنت؟ نه.
خبرگزاریها تحلیل پشت تحلیل مینوشتند، کمپانی بیانیه داده بود، و آرمیها…
در کمال ناباوری، بیشترشان از رابطه حمایت میکردند.
اما فقط “بیشترشان”.
گوشههایی از اینترنت هنوز پر از شایعه و سؤال بود.
همین شد که کمپانی تصمیم گرفت یک مصاحبهی رسمی برگزار کند.
تو در اتاق اتاق آمادهسازی نشسته بودی، دستهایت در هم قفل شده و نفست آرام اما نگران.
جونگکوک درست روبرویت ایستاده بود. تیشرت ساده، موهای جمع شده پشت گوش، و آن نگاه جدی که فقط وقتی اهمیت یک موضوع خیلی زیاد است، روی صورتش مینشست.
“اگه نمیخوای بیای جلو دوربین، من تنهایی حرف میزنم.”
صدایش آرام بود، حمایتگر، ولی زیرش اضطرابی پنهان میلرزید.
“نه،” نفس کشیدی. “پشتت قایم نمیشم. کنارتم.”
با شنیدن این جمله، چیزی در نگاهش ذوب شد. زانو زد مقابلت، دستت را گرفت و انگشتانش را آرام روی دستت کشید.
“تو باعث شدی این کارو کنم. اگه امروزم کنارم باشی… هرچی پیش بیاد رو طاقت میآرم.”
در را زدند.
“دو دقیقه دیگه شروع میکنیم!”
نورهای استودیو سفید و تیز بود، آنقدر که چشمها را جمع میکرد.
مجری لبخند میزد — از آن لبخندهای حرفهای که معلوم نیست مهربان است یا فقط وظیفه دارد.
“خب… امروز بینندگان ما منتظر بودن. شاید بگیم این شاید مهمترین لحظهی رسانهای امسال باشه.”
جونگکوک خندید. “امیدوارم اینقدرها هم جدی نباشه.”
مجری مستقیم سراغ اصل موضوع رفت.
“رابطهی شما الان رسمیست. میخواید دربارهاش صحبت کنید؟”
جونگکوک نگاهی کوتاه به تو انداخت، انگار از چشمهایت نیرو میگرفت. بعد رو به دوربین گفت:
“آره. رابطه ما واقعیه. یک ساله باهمیم. و من خوشحالم. خیلی خوشحال.”
صدای نفسکشیدن ضبط صداکننده در میکروفون شنیده شد. سکوت سنگینی افتاد.
تو که متوجه این سنگینی شدی، آرام لب باز کردی.
“میدونم دیدن این لحظه برای خیلیها عجیب یا سخت باشه… ولی چیزی که بین ماست، ساده و صادقه. ما هیچچیز از کسی نمیگیریم. فقط… واقعیت رو پنهان نمیکنیم.”
مجری لبخند زد، این بار واقعیتر.
“بهنظر میاد خیلی به هم اعتماد دارید.”
جونگکوک دستت را گرفت — جلوی دوربین، جلوی دنیا — و بدون ذرهای تردید گفت:
“ما یاد گرفتیم عشق، وقتی واقعی باشه… ارزش جنگیدنو داره.”
بعد از مصاحبه
پارت بعدی؟
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
سه روز از کنسرت گذشته بود و هنوز اسم هر دویتان در صدر ترند جهانی قرار داشت. خیابانها آرام بودند، ولی اینترنت؟ نه.
خبرگزاریها تحلیل پشت تحلیل مینوشتند، کمپانی بیانیه داده بود، و آرمیها…
در کمال ناباوری، بیشترشان از رابطه حمایت میکردند.
اما فقط “بیشترشان”.
گوشههایی از اینترنت هنوز پر از شایعه و سؤال بود.
همین شد که کمپانی تصمیم گرفت یک مصاحبهی رسمی برگزار کند.
تو در اتاق اتاق آمادهسازی نشسته بودی، دستهایت در هم قفل شده و نفست آرام اما نگران.
جونگکوک درست روبرویت ایستاده بود. تیشرت ساده، موهای جمع شده پشت گوش، و آن نگاه جدی که فقط وقتی اهمیت یک موضوع خیلی زیاد است، روی صورتش مینشست.
“اگه نمیخوای بیای جلو دوربین، من تنهایی حرف میزنم.”
صدایش آرام بود، حمایتگر، ولی زیرش اضطرابی پنهان میلرزید.
“نه،” نفس کشیدی. “پشتت قایم نمیشم. کنارتم.”
با شنیدن این جمله، چیزی در نگاهش ذوب شد. زانو زد مقابلت، دستت را گرفت و انگشتانش را آرام روی دستت کشید.
“تو باعث شدی این کارو کنم. اگه امروزم کنارم باشی… هرچی پیش بیاد رو طاقت میآرم.”
در را زدند.
“دو دقیقه دیگه شروع میکنیم!”
نورهای استودیو سفید و تیز بود، آنقدر که چشمها را جمع میکرد.
مجری لبخند میزد — از آن لبخندهای حرفهای که معلوم نیست مهربان است یا فقط وظیفه دارد.
“خب… امروز بینندگان ما منتظر بودن. شاید بگیم این شاید مهمترین لحظهی رسانهای امسال باشه.”
جونگکوک خندید. “امیدوارم اینقدرها هم جدی نباشه.”
مجری مستقیم سراغ اصل موضوع رفت.
“رابطهی شما الان رسمیست. میخواید دربارهاش صحبت کنید؟”
جونگکوک نگاهی کوتاه به تو انداخت، انگار از چشمهایت نیرو میگرفت. بعد رو به دوربین گفت:
“آره. رابطه ما واقعیه. یک ساله باهمیم. و من خوشحالم. خیلی خوشحال.”
صدای نفسکشیدن ضبط صداکننده در میکروفون شنیده شد. سکوت سنگینی افتاد.
تو که متوجه این سنگینی شدی، آرام لب باز کردی.
“میدونم دیدن این لحظه برای خیلیها عجیب یا سخت باشه… ولی چیزی که بین ماست، ساده و صادقه. ما هیچچیز از کسی نمیگیریم. فقط… واقعیت رو پنهان نمیکنیم.”
مجری لبخند زد، این بار واقعیتر.
“بهنظر میاد خیلی به هم اعتماد دارید.”
جونگکوک دستت را گرفت — جلوی دوربین، جلوی دنیا — و بدون ذرهای تردید گفت:
“ما یاد گرفتیم عشق، وقتی واقعی باشه… ارزش جنگیدنو داره.”
بعد از مصاحبه
پارت بعدی؟
- ۱.۸k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط