پارت چند پارتی جونگکوک
پارت ۳ چند پارتی جونگکوک
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
بعد از مصاحبه
وقتی از استودیو بیرون آمدید، خیابان روشن بود. همان روزنامهنگارانی که زمانی دنبالتان بودند، حالا فقط عکس میگرفتند و سؤالهای آرامتری میپرسیدند.
تو در کنارت آهسته گفتی:
“فکر میکنی چی میشه؟”
او دستت را محکمتر گرفت.
“هر چی بشه… حداقل دیگه از سایه بیرونیم.”
سوار ماشین شدید. در را که بست، برای لحظهای نگاهت کرد — طولانی، عمیق، بدون هیچ احتیاطی.
“میتونی باور کنی بالاخره آزادیم؟”
لبخند زدی. “آره. ولی از فردا چی میشه؟”
او لبخندی شیطنتآمیز زد.
“فردا؟”
گونهات را لمس کرد.
“فردا تازه شروع داستانه.”
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
بعد از مصاحبه
وقتی از استودیو بیرون آمدید، خیابان روشن بود. همان روزنامهنگارانی که زمانی دنبالتان بودند، حالا فقط عکس میگرفتند و سؤالهای آرامتری میپرسیدند.
تو در کنارت آهسته گفتی:
“فکر میکنی چی میشه؟”
او دستت را محکمتر گرفت.
“هر چی بشه… حداقل دیگه از سایه بیرونیم.”
سوار ماشین شدید. در را که بست، برای لحظهای نگاهت کرد — طولانی، عمیق، بدون هیچ احتیاطی.
“میتونی باور کنی بالاخره آزادیم؟”
لبخند زدی. “آره. ولی از فردا چی میشه؟”
او لبخندی شیطنتآمیز زد.
“فردا؟”
گونهات را لمس کرد.
“فردا تازه شروع داستانه.”
- ۳.۹k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط