این زخم که بر گرده ی هر بیت غنوده ست
این زخم که بر گرُده ی هر بیت غنودَه ست
تاوان گناهی است که بیمار تو بودَه ست
دیشب تن این شعر به شلاق کشیدم
چون مستِ شرابِ شبِ چشمان تو بودَه ست
گفتم به غزل از که چنین مست و خرابی؟
گفتا که مزن، این گنه از قلب تو بودَه ست
مستِ نگهش چون که در این خانه نشستی
من زاده شدم، نطفه ام از عشق تو بودَه ست
من معترفم معترفِ شُرب نگاهت
بیچاره غزل راوی چشمان تو بودَه ست
این محکمه و قاضی و شاکی و گنهکار
از جمله دلم، ملعبه ی دست تو بودَه ست!
داریوش فرزانه
تاوان گناهی است که بیمار تو بودَه ست
دیشب تن این شعر به شلاق کشیدم
چون مستِ شرابِ شبِ چشمان تو بودَه ست
گفتم به غزل از که چنین مست و خرابی؟
گفتا که مزن، این گنه از قلب تو بودَه ست
مستِ نگهش چون که در این خانه نشستی
من زاده شدم، نطفه ام از عشق تو بودَه ست
من معترفم معترفِ شُرب نگاهت
بیچاره غزل راوی چشمان تو بودَه ست
این محکمه و قاضی و شاکی و گنهکار
از جمله دلم، ملعبه ی دست تو بودَه ست!
داریوش فرزانه
- ۵۶۲
- ۱۹ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط