{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی قرارم نه قراری که قرارم بشوی

بی قرارم، نه قراری که قرارم بشوی
من مسافر شوم و سوت قطارم بشوی

می شود ساده بیایی و فقط بگذری و...
زن اسطوره ای ایل و تبارم بشوی

ساده تر، این که تو از دور به من زل بزنی
«دار» من را ببری دار و ندارم بشوی

مرگ بر هر چه به جز اسم تو درزندگی ام
این که اشکال ندارد تو «شعارم» بشوی

مرگ خوب است به شرطی که تو فرمان بدهی
من انا الحق بزنم، چوبه ی دارم بشوی

عاشقت بودم و از درد به خود پیچیدم
ذوالفنونی که نشد سوز سه تارم بشوی

آخرش رفتی و من هم که زمین گیر شدم
خواستی آنچه که من دوست ندارم بشوی


عمران میری
دیدگاه ها (۱)

تنهایی من رنگ غمگین خودش را داشتیک جور دیگر بود، آیین خودش ر...

این زخم که بر گرُده ی هر بیت غنودَه ستتاوان گناهی است که بیم...

صبح اتفاق قشنگی ست ....بیخودی نیست که گنجشکها شلوغش می کنند ...

باران زد و باد آمد و شال و كلاهم رفتآب دهانم خشك شد برق نگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط