{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی وقتا همه چیو تو خودم ریختم ،

خیلی وقتا همه چیو تو خودم ریختم ،
همش به خودم گفتم اینم می‌گذره ، درست میشه ، بلاخره تموم میشه ، هیچی نگفتم . . . فراموش کردم.
داغون میشدم ، اون روزا هیچکس نمیدونست که چی داره به من میگذره
شب ها انقدر گریه میکردم تا بدون اینکه متوجه بشم خوابم میبرد . . .
و باز صبح که میشد لبخند میزدم . . جوری که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده !
تموم ناراحتیامو درونم ریختم و نذاشتم هیچکس متوجه بشه، نیاز داشتم فریاد بزنم ،
خیلی حرف ها تو دلم موند که بزنم و هیچوقت نزدم
دفنشون کردم !
اما همین باعث شد خیلی به خودم اسیب بزنم .
و خیلی میترسم از روزی که دیگه تحمل نداشته باشم .
من خودم خودم رو نابود کردم !
و در آخر منم احساسات دارم، اما بنظر میرسه آدما اینو فراموش کردن ..
𝐄𝐧𝐝
دیدگاه ها (۳)

کاش جای بلاک کردن یه قرار بذارین برای خداحافظی. خدارو چه دید...

سال ۱۴۰۰ سال خوبی نبود .حداقل برای من ولی دوستای زیادی پیدا ...

تو خیلی چیزارو نمیدونی تو نمیدونی چقدر یواشکی نگات کردم تو ن...

اگر باهاتون سرد شد اگر بهتون گفت برید اگر گفت دیگه چیزي مثل ...

عشق منp2۴صبح شده بود از درد زیر دلم بلند شدم زیر دلم تیر میک...

پارت 3صبح از خواب بیدار شدمو با سمت دستشویی رفتم کارامو کردم...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart"5"مثل یه دیوار بود آخ سرم ....تهیونگ : ببین چیکار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط