KIM V
Part 45
کیموی
ا.ت
یه هفته از زمانی که ساحل رفته بودیم میگذشت
با تهیونگ دیروز برای جشن رفتیم کلی خرید کردیم
جوری که رسیدیم خونه رو کاناپه خوابمون برد
امشب قراره تهیونگ من رو به همه معرفی کنه خیلی استرس دارم گند نزنم
تهیونگ چرا انقدر دیر کرده
بهتره لباس هامو آماده کنم برم دوش بگیرم
وسایل خودم و تهیونگو آماده کردم و رفتم سمت حموم
لباسام درآوردم تو آینه به بدنم نگاه کردم جون چه هیکلی دارم
همینطور داشتم ژست میگرفتم که تهیونگ اومد جیغ زدم پریدم تو حموم
تهیونگ خندید
همونجوری که داشت لباساشو در می آورد گفت
: توله جاییت مونده ندیده باشم که بخورمش؟
ا.ت: الان فرق میکنه
تهیونگ : اوکی بیب درو باز کن منم دوش بگیرم دیر
درو باز کردم که تهیونگ حمله کرد بهم
تهیونگ : که حالا چیزی که مال خودم هستو ازم قایم میکنی توله
دستامو دور گردنش حلقه کردم و ازش آویزون شدم
پاهامو دور کمر حلقه کردم
با کیوت ترین حالت ممکن گفتم
ته ته خب دوست ندارم برات عادی بشم
تهیونگ اخمی کرد و گفت
تو هیچوقت برای من عادی نمیشه نفسم ، منکه برای هیکلت عاشقت نشدم تو همه چیز منی توت فرنگی
ات: باشه ته ته ولی میشه وسط جملات عاشقانت راست نکنی این هیولای کوچولو خیلی بی جنبه شده ، امشب نمی خوام لنگ بزن
تهیونگ: از بس خواستنی هستی دختر قشنگم
ا.ت: برو تو وان
آمادش کردم تا به خدمت این هیولا برسم
خندید و رفت سمت وان
ا.ت: اوممم خیلی دلم میخواد تو خودم حست کنم اما نمیتونم امشب لنگ بزنم
تهیونگ: فاک زیاد قوص نده به کمرت توله
.......اسمات تو کامنت.......
........
بالاخره حموم کردیم اومدیم بیرون
لباسای تهیونگو بعد از سشوار موهامون بهش دادم
خودمم رفتم تا آماده بشم
به لباس قشنگم نگاه کردم
کت سفید که از پشت با حریر سفید بود و باعث میشد کمر باریکم به نمایش گذاشته بشه
شلوار سفید که با کمربندی که از نقره و الماس های ریز درست شده بود و ادامش روی شلوار آویز میشد
زیر کتم چیزی نپوشیده بودم و گردن سفیدم رو انداخته بودم بیرون
روی یقه ی کتم هم کلی با نگین و الماس سفید و آبی کار شده بود
گوشواره های طلاسفیدم با الماس آبیش رو انداختم
دستمال گردن سفید و آبیم هم بستم
برگشتم دیدم تهیونگ با لبخند بهم نگاه میکنه واییییییییییی چقدر شوهرم جذابههه
برم براش اسفند دود کنم
تهیونگ: آماده ای خوشگلم
ا.ت: آره بذار بالم لب و خط چشمم هم بکشم
وقتی کامل آماده شدم با تهیونگ به سمت سالن مراسم رفتیم
دستامو دور بازی کلفت تهیونگ انداختم
با عشق بهم نگاه کردیم و زمانی که در باز شد با هم وارد شدیم
اوه چقدر زن و مرد تو سالن بودند
همه با دهن باز به من نگاه میکردند حقم دارند
زیادی خوشگل بودم
با تهیونگ به سمت پله ها رفتیم و رو به همه ی اعضای یک وایسادیم
دستمو از بازوی تهیونگ برداشتم
تهیونگ: سلام به همه خیلی خوش آمدید
خیلی خوشحالم تک تک شما عزیزان رو اینجا می بینم خب میبینم همه با تعجب به دختر زیبای کنار من نگاه میکنید ، در واقع امشب به خاطر همین موضوع کنار هم جمع شدیم تا خبر خوبی رو بهتون بدم
بعد از کمی مکث به سمت من چرخید و دستشو دور کمرم انداخت و گفت
این دختر زیبا همسر من و لونای شماست
همه سالن رو سکوتی عجیب فرا گرفته بود ، بعد از اینکه از شوک در اومدند ، همهمه ای سالن فرا گرفت
با علامت دست تهیونگ همهمه تموم شد
تهیونگ: میدونم خیلی یهویی بود اما دوست داشتم شما عزیزان که همیشه پشت من بودید ، لونای خودتون رو بشناسید
حالا میخوام همسر عزیزم خودش رو معرفی کنه
یک نگاه به تهیونگ کردم که با عشق بهم نگاه میکرد
به سمت جمعیت برگشتم با قدرتی که از تهیونگ گرفته بودم شروع کردم
ا.ت: سلام به همه ی شما اعضای پر تلاش و قدرتمند پک ماه
آبی
کیموی
ا.ت
یه هفته از زمانی که ساحل رفته بودیم میگذشت
با تهیونگ دیروز برای جشن رفتیم کلی خرید کردیم
جوری که رسیدیم خونه رو کاناپه خوابمون برد
امشب قراره تهیونگ من رو به همه معرفی کنه خیلی استرس دارم گند نزنم
تهیونگ چرا انقدر دیر کرده
بهتره لباس هامو آماده کنم برم دوش بگیرم
وسایل خودم و تهیونگو آماده کردم و رفتم سمت حموم
لباسام درآوردم تو آینه به بدنم نگاه کردم جون چه هیکلی دارم
همینطور داشتم ژست میگرفتم که تهیونگ اومد جیغ زدم پریدم تو حموم
تهیونگ خندید
همونجوری که داشت لباساشو در می آورد گفت
: توله جاییت مونده ندیده باشم که بخورمش؟
ا.ت: الان فرق میکنه
تهیونگ : اوکی بیب درو باز کن منم دوش بگیرم دیر
درو باز کردم که تهیونگ حمله کرد بهم
تهیونگ : که حالا چیزی که مال خودم هستو ازم قایم میکنی توله
دستامو دور گردنش حلقه کردم و ازش آویزون شدم
پاهامو دور کمر حلقه کردم
با کیوت ترین حالت ممکن گفتم
ته ته خب دوست ندارم برات عادی بشم
تهیونگ اخمی کرد و گفت
تو هیچوقت برای من عادی نمیشه نفسم ، منکه برای هیکلت عاشقت نشدم تو همه چیز منی توت فرنگی
ات: باشه ته ته ولی میشه وسط جملات عاشقانت راست نکنی این هیولای کوچولو خیلی بی جنبه شده ، امشب نمی خوام لنگ بزن
تهیونگ: از بس خواستنی هستی دختر قشنگم
ا.ت: برو تو وان
آمادش کردم تا به خدمت این هیولا برسم
خندید و رفت سمت وان
ا.ت: اوممم خیلی دلم میخواد تو خودم حست کنم اما نمیتونم امشب لنگ بزنم
تهیونگ: فاک زیاد قوص نده به کمرت توله
.......اسمات تو کامنت.......
........
بالاخره حموم کردیم اومدیم بیرون
لباسای تهیونگو بعد از سشوار موهامون بهش دادم
خودمم رفتم تا آماده بشم
به لباس قشنگم نگاه کردم
کت سفید که از پشت با حریر سفید بود و باعث میشد کمر باریکم به نمایش گذاشته بشه
شلوار سفید که با کمربندی که از نقره و الماس های ریز درست شده بود و ادامش روی شلوار آویز میشد
زیر کتم چیزی نپوشیده بودم و گردن سفیدم رو انداخته بودم بیرون
روی یقه ی کتم هم کلی با نگین و الماس سفید و آبی کار شده بود
گوشواره های طلاسفیدم با الماس آبیش رو انداختم
دستمال گردن سفید و آبیم هم بستم
برگشتم دیدم تهیونگ با لبخند بهم نگاه میکنه واییییییییییی چقدر شوهرم جذابههه
برم براش اسفند دود کنم
تهیونگ: آماده ای خوشگلم
ا.ت: آره بذار بالم لب و خط چشمم هم بکشم
وقتی کامل آماده شدم با تهیونگ به سمت سالن مراسم رفتیم
دستامو دور بازی کلفت تهیونگ انداختم
با عشق بهم نگاه کردیم و زمانی که در باز شد با هم وارد شدیم
اوه چقدر زن و مرد تو سالن بودند
همه با دهن باز به من نگاه میکردند حقم دارند
زیادی خوشگل بودم
با تهیونگ به سمت پله ها رفتیم و رو به همه ی اعضای یک وایسادیم
دستمو از بازوی تهیونگ برداشتم
تهیونگ: سلام به همه خیلی خوش آمدید
خیلی خوشحالم تک تک شما عزیزان رو اینجا می بینم خب میبینم همه با تعجب به دختر زیبای کنار من نگاه میکنید ، در واقع امشب به خاطر همین موضوع کنار هم جمع شدیم تا خبر خوبی رو بهتون بدم
بعد از کمی مکث به سمت من چرخید و دستشو دور کمرم انداخت و گفت
این دختر زیبا همسر من و لونای شماست
همه سالن رو سکوتی عجیب فرا گرفته بود ، بعد از اینکه از شوک در اومدند ، همهمه ای سالن فرا گرفت
با علامت دست تهیونگ همهمه تموم شد
تهیونگ: میدونم خیلی یهویی بود اما دوست داشتم شما عزیزان که همیشه پشت من بودید ، لونای خودتون رو بشناسید
حالا میخوام همسر عزیزم خودش رو معرفی کنه
یک نگاه به تهیونگ کردم که با عشق بهم نگاه میکرد
به سمت جمعیت برگشتم با قدرتی که از تهیونگ گرفته بودم شروع کردم
ا.ت: سلام به همه ی شما اعضای پر تلاش و قدرتمند پک ماه
آبی
- ۹۲۵
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط