{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گل های خاموش

گل های خاموش

part: 2

جئون جونگ کوک از آن مردهایی بود که مردم فکر می کردند همه چیز دارند

خانواده ای ثروتمند، چهره ای جذاب، آینده ای روشن

اما درون خانه شان، همه چیز شبیه یک قرار داد سرد بود، نه یک زندگی گرم

پدرش مردی سخت گیر و بی رحم بود، کسی که عشق را ضعف می دانست و احساس را مزاحم موفقیت

چند ماه بود که اصرار می کرد که جونگ کوک با دختری ازدواج کند که حتی او را ندیده بود

برای پدرش این ازدواج فقط یک معامله بود

اما برای جئون جونگ کوک، قفسی بود که هر روز تنگ تر می شد

آن روز، بعد از یک مشاجره شدید از خانه بیرون زد

هوای شهر گرفته بود و باد سردی می وزید

جئون جونگ کوک بی هدف در کوچه ها و خیابان ها قدم میزد تا از فشار افکارش فرار کند

تا اینکه چشمش به مغازه کوچک گل فروشی افتاد

چیزی در آن مغازه، او را متوقف کرد

شاید نور کم داخلش، شاید بوی گل ها، یا شاید حس عجیبی که از همان دور به دلش نشست

در را باز کرد و وارد شد

زنگ کوچک بالای در به صدا در آمد

ا.ت سرش را بالا آورد

نگاهش با نگاه جئون جونگ کوک گره خورد

برای چند ثانیه هیچ کدام حرفی نزدند

بعد ا.ت با همان صدای آرامش پرسید:

_ بفرمایید.....دنبال چه گلی هستید؟

جئون جونگ کوک نگاهی به اطراف انداخت

قفسه ها پر از رنگ بودند اما چشمش فقط یک چیز را می دید

صورت خسته و زیبای دختری که پشت پیشخوان ایستاده بود

آرام گفت:

_ هنوز نمی دونم.....شاید دنبال گلی می گردم که حالم رو بهتر کنه

ا.ت لبخند محوی زد

_ پس باید گل درستش رو پیدا کنید

جئون جونگ کوک بی اختیار به لبخندش خیره شد

انگار چیزی درونش شکست و هم زمان ترمیم شد

ا.ت چند شاخه گل سفید برداشت و گفت:

_ اینا یاس هستن، بوی آرومشون برای دل های خسته خوبه

جئون جونگ کوک شاخه ها را گرفت اما انگار اصلا برای گل نیامده بود

امده بود تا او را ببیند

و همان جا، بی انکه بخواهد، عاشق شد



شرط:
لایک: 10
کامنت: 3
بازنشر: 5
دیدگاه ها (۱)

گل های خاموشpart: 1 ...

معرفی فیک درخاستی اسم فیک: گل های خاموششخصت ها پارک ا.تجئون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط