{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کاش مثل حس بویایی، حس چشایی، حس لامسه

ای کاش مثل حس بویایی، حس چشایی، حس لامسه
حسی هم داشتیم به نام حس هشدار، حس اعلام خطر ...
گاهی وقت ها که اشتباهی و بی حساب و کتاب غرق رابطه ای می شدیم می آمد و تذکر می داد برای زیاد خوب بودنمان
می آمد و تلنگر می زد که فلانی حواست را جمع کن !
داری زیادی خودت را وقفش می کنی، داری خطر می کنی، بد عادتش می کنی،داری هلش می دهی توی یک جاده یک طرفه ...
می آمد و با قاطعیت می گفت یاد بگیر کمی پرتوقع باشی !
دوستت دارم هایت را آسان خرج نکن
برای عشقی که به پایش می ریزی همانقدر عشق بخواه
برای احساسی که هدیه اش میکنی همانقدر احترام بخواه
می گفت کمی به خودت بیا ...
لطفا...لطفا...لطفا
مراقب غرورت باش !
آنقدر هشدار می داد آنقدر تذکر می داد آنقدر زنگ خطر میزد که اگر می خواستیم هم نمیتوانستیم بی خیالش شویم .
اصلا ای کاش در مواقع لزوم دستی نامرئی
می شد و چنان محکم می خواباند توی گوشمان که از خواب بیدار میشدیم
از خوابی که دیدنش باعث یک عمر
تباهی مان می شود...!
دیدگاه ها (۱)

پرسید رنج چیست؟گفت: دوست داشتن توی دلت جوانه بزند درختی شود،...

اگه دوسش ندارین،شوخی شوخی باهاش نگردین..جدی جدی عاشق میشهزند...

دیدم ...خودم دیدم...پروانه ی قشنگی ...هی در گلوی من می رقصید...

چقدر من گناه دارمندارم؟دلت نمیسوزد برایم؟یک روز در هفته؛خب ن...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_36یونا بی‌حرکت مانده بود.هه‌جون...

Part 2

لیلیوم خون سرد ( پارت هشتم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط