.باید از تلخی انگور گذشت، تا به یک مستی جانانه رسیدباید ا
.باید از تلخی انگور گذشت، تا به یک مستی جانانه رسیدباید از شعله آتش بگداخت، تا به افسانه پروانه رسیدباید از دشنه نامرد چشید، تا به یک هیبت مردانه رسیدباید از حس عطش آب نخورد، تا به یک حس شجاعانه رسیدباید از پیشه ایوب رسید، به وصالی که زلیخا نرسیدیا به اندازه یعقوب کشید، شب یلدا و به فردا نرسیددل ما را احدی آب نکرد، به جز آن غمزه که دزدانه رسیدباید از هیچ شبی خواب نکرد، تا شبی وقت دل ما نرسیدهیچکس مهلت فریاد نداد، تا که از حنجره مستانه رسیدهیچکس بوسه به ما یاد نداد، تا شبی عاشق دیوانه رسید
- ۱۷.۷k
- ۱۸ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط