{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید از تلخی انگور گذشت تا به یک مستی جانانه رسید

باید از تلخی انگور گذشت تا به یک مستی جانانه رسید


باید از شعله اتش بگداخت تا به افسانه پروانه رسید

باید از تیشه نامرد چشید تا به یک قامت مردانه رسید

دل ما را احدی آب نکرد به جز آن غمزه که دزدانه رسید

باید از هیچ شبی خواب نکرد تا شبی وقت دل ما نرسید

هیچکس فرصت فریاد نداد تاکه ز حنجره مستانه رسید

هیچکس بوسه به ما یاد نداد تا شبی عاشق دیوانه رسید
؟؟؟؟
دیدگاه ها (۵)

سنگینی نگاهت را در امتداد این قصه فقط نگاه من حس میکند.درگذ...

گاهی دلت می‌‌خواهددنج ‌ترین گوشه دنیا بنشینی وبا خیال راحتدل...

در هوایت بی قرارم روز و شبسر ز پایت بر ندارم روز و شبروز و ش...

ﻣﺴﺖِ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺷﺪﻡ، ﺍﻣﺸﺐ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﻣﯽﮐﻨﻢﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻔﺘﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﮐﺒﺮﯾﺎﯾﯽ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط