{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دشت کربلا، جمعی پریشان ماند و من ماندم

به دشت کربلا، جمعی پریشان ماند و من ماندم
فراز نیزه‌ها، آوای قرآن ماند و من ماندم
دیدگاه ها (۵)

گفتی تمام پیکر تو زخم می شود از پای تا دم سر تو زخم می شود ...

از همان ساعت که سقا رفت سمت علقمه حالِ زینب مثل زن های براد...

ته گودال پیکری مانده ؟! که بگویم برادری مانده ؟! گفت بهتر...

من حب علی دارم و عالم دارم / با این همه مایه چه دگر کم دارم ...

صبغت الله فکور | شمیمِ قرآن در نوبهارِ کودکی

قصه چهاردهم: معاویه (قسمت پایانی)

نزدیکترین مراکز درمانی طرف قرارداد بیمه به شما◀xتازه های آرا...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

به دشت کربلا، جمعی پریشان ماند و من ماندم فراز نیزه‌ها، آوای...

زبان حال زینب کبری(س)درغروب عاشورابه دشت کربلا، جمعی پریشان ...

زبان حال حضرت زینب کبری(س) در غروب عاشورابه دشت کربلا، جمعی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط