{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی

تکپارتی
#بنگ_چان
#استری_کیدز
#سناریو

(سناریو وقتی خیلی بد سرماخوردگی گرفتی و حالت بده)

ویو ا.ت: خیلی حالم بده...اصلا انگار مردم ولی زندم.
به‌و از خواب بیدار شدم دیدم اینشکلی شدم!
دلم واسه چان تنگ شده ولی بهش نگفتم مریضم که زودتر نیاد.
دراز کشیدم رو تختم و به آسمون خیره شدم.

(۳ ساعت بعد وقتی چان رسید خونه)

صدای در رو شنیدم.
بنگچان: ا.ت! من اومدم قشنگم!
الان باید میرفتم بغلش میکردم...نمیتونم بلند بشم!
صدای پاهاش رو شنیدم که به طرفم میومد.
ا.ت: (با صدای گرفته) چان...سلام.
بنگچان: ا.ت! چی شده؟؟؟ حالت خوبی؟؟؟ بریم بیمارستان؟؟؟
ا.ت: نه نه .‌. بیمارستان نه
بنگچان: بچم حلش خیلی بده...الان میرم دارو میارم ... غذا میارم...خودمم میارم.
لبخند محوی زدم . از اتاق خارج شد

(مدتی بعد)
چان با سوپ داغ و ی کیسه دارو اومد.
بنگچان: بگیر عشقم...بیه هور که زود خوب بشی. باشه؟
داروارو گرفتم ازش. سوپم رو خوردم.
چان اومد پیشم بشینه و من رفتم اونو تر.
بنگچان: چی شد..
ا.ت: نمیخوام مریض بشی...
بنگچان : من مریض بشم به درک ! اتفاقا بهتره ... نازمو بیشتر میکشی.
خندیدم و اجازه دادم پیشم دراز بکشه.
از پشت بغلم کرد و گردنم رو بوسید.
بنگچان: بخواب...من اینجا میمونم. قول میدم....
ا.ت: دوستت دارم...
بنگچان : منم...

(روز بعد)

ویو چان:

ا.ت تو بغلم خوابش برده بود. آوم چشماشو باز کرد.
بنگچان: سلام...حالت بهتره؟
ا.ت: آره
صداش عن بهتر شده بود. خداروشکر .
بنگچان: امروز فقط تو بغل من میمونی...نمیتونی تکون بخوری!
با شوخی گفتم ا.ت هم خندید.
سرش رو بوسیدم ... خیلی دوستش داشتم .
آروم پشتش رو ماساژ دادم و دوباره خوابش برد.
(پایان باز تر از تنگه ی هرمز🤣)
دیدگاه ها (۰)

رمان"دو سال ناتمام"#تکپارتی #سونگمین #سناریو دو سال. برای ا....

#سناریو #استری_کیدز ؤقتی عضو نهمیم و اکسمون برا ولنتاین بر...

#تکپارتی #بنگ_چان #استری_کیدز #سناریو (وقتی خیلی بد سرماخورد...

وقتی توی جشن....(درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط