خیال می کردم

.
خیال می کردم
تو را باید
در همسایگی اردی بهشت،
حوالی برگ های نارنج،
در میان شکوفه های پرتقال/ جستجو کنم
.
تو را امروز اما
اتفاقی
در پیاده روهای پاییز دیدم
داشتی برای خودت
قدم می زدی
.
ــ اینجا چه می کنی بهار ؟!
.
#کامران_کامرانی
.
📷 @arezoo_rezayi
📷 @arezoo_rezayi
.
دیدگاه ها (۱)

.من به معجزه ی فصل ها ایمان دارمبه زنی که تمام روزهای داغ را...

.ما را چه از ابتدا دیده باشیچه در همین اواخرهمان رفیق برادرم...

آدم باید گاهی بنشیند روی سکوی سیمانی باغی که انتهایش به جنگل...

•﷽•       السلام علیک یا اباصالح المهدی🪴                    ...

خاطرت خیلی عزیز است دیوانه جان🌸💞🌸و من برای دوست داشتنت مگر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط