{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از آینده

از آینده
پارت ۶
ویو جین
یهو نامی وارد شد ولی نامی نامی من نبود خیلی ترسناک تر بود و هیکلی تر

ویو نامی
رفتم داخل دیدمش ولی جین اون جینی که من تو خواب دیدم نبود اون کیوت تر بود وهیکل کوچیک تر بگذریم اون مال من نبود
جین : ااا ببخشید منو برا چی دقیقا آوردید اینجا هااا
نامی : صداتو بیار پایین به خدا طوری میزنمت از اون ورت دراد
جین : مثلا چطور
نامی : باشه الان بهت نشون میدم
(کسانی که بایست جین هستید لطفا بهم رهم کنید این فقط یه فیک🥲)
ویو خودم
نامی شلاق رو ورداشت و ۴۰ تا ضربه شلاق بهش زد ولی نامی دلش نیومد بیشتر بزنه و دیگه نزد
جین : بسه گوه خوردم عههههه( سرفه)
نامی : خودمم دلم نمیاد بیشتر بزنم پس بسته
جین : مرسی عههه( سرفه )
نامی : جیهوپ
جیهوپ: ها کوالا
نامی : بیا ببرش تو اتاقش
(جین بیهوش شده )
نامی: چرا درجا بیهوش شد ولش خودم میبرمش
جیهوپ : باشه برو
نامی : راه رو وا کن
هوبی : برو
نامی جین رو برد تو اتاق و گذاشتش رو تخت و دست هاشو بز کرد و ولش کرد و رفت
ویو نامی
گناه نداره ولش کنم با درد رو تخت بمونه وایسا برم پماد بزنم به زخماش( واییی چه مافیای مهربونی)
پوماد رو ور داشتم و رفتم بالا تا بزنم به کمرش ولی بباس تنش بود با خجالت لباسش رو در آوردم و پماد رو زدم به زخمای
ویو جین
بعد شلاق زدنم بیهوش شدم بهوش اومدم دیدم لباس تنم نی و نامجون داشت به زخمایه روی بدنم پماد میزد
از خجالت مردم و کامل سرخ شدم
و با کمر درد از رو تخت بلند شدم
جین: چی میکنی هااا
نامی: چطه دارم برات پماد میزنم
جین : چرا بیدارم نکردی
نامی : خوبب....

بقیش فردا چطور شد ؟
بوش بوش بایییی❤️
دیدگاه ها (۱۴)

از آینده پارت ۷نامی : خوب چی کار کنم بیهوش بودی جین: خوب به ...

از آینده ادامه پارت ۷لباش و چشاش انقدر بزرگ شد که از هدیه ان...

از آینده پارت ۵ ویو جین رفتیم حیاط داشتیم حرف میزدیدم و میخن...

به به چه دافی 😅🛐راستی میگم شما دوست دارید تهیونگ ددی باشه یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط