پارت
پارت ۷
ویو لیسا
رو تخت بیمارستان بود....
بیهوش بود.
نتونستم جلو خودمو بگیرم
و اشکام سرازیر شد.....
دستشو گرفتم کنار تخت نشستم.!
گوشیشو از بیمارستان گرفتم
تصمیم گرفتم به یکی زنگ بزنم بیاد پیشش
ولی فقط شماره من و تهیونگ بود.!
گوشیش خاموش بود.
پس پیام دادم!
******************************
ویو ته
پیامو دیدم قلبم وایساد.
کوک تصادف کرده!
وای!....ینی حالش خوبه الان؟
تو پیام آدرس بیمارستان هم بود
سریع رفتم سمت بیمارستان.
وقتی رسیدم لیسا پیشش بود
اون رو تخت بیهوش بود....
حالش خوب بود!
فقط یکم زخمی شده بود!
خیالم راحت شد.
=چخبر
+هیچ(سرد)
=گوشیت خاموش بود.
کوک خیلی نگرانت بود
+کاری برام پیش اومده بود(سرد)
(گوشیه لیسا زنگ خورد)
******************
=من باید برم .مامانم حالش بد شده.
+برو
=ببخشید که نتونستم بمونم
+اوم!
=خدافظ
به سلامت
شرط ۱۰ لایک💕💖
ویو لیسا
رو تخت بیمارستان بود....
بیهوش بود.
نتونستم جلو خودمو بگیرم
و اشکام سرازیر شد.....
دستشو گرفتم کنار تخت نشستم.!
گوشیشو از بیمارستان گرفتم
تصمیم گرفتم به یکی زنگ بزنم بیاد پیشش
ولی فقط شماره من و تهیونگ بود.!
گوشیش خاموش بود.
پس پیام دادم!
******************************
ویو ته
پیامو دیدم قلبم وایساد.
کوک تصادف کرده!
وای!....ینی حالش خوبه الان؟
تو پیام آدرس بیمارستان هم بود
سریع رفتم سمت بیمارستان.
وقتی رسیدم لیسا پیشش بود
اون رو تخت بیهوش بود....
حالش خوب بود!
فقط یکم زخمی شده بود!
خیالم راحت شد.
=چخبر
+هیچ(سرد)
=گوشیت خاموش بود.
کوک خیلی نگرانت بود
+کاری برام پیش اومده بود(سرد)
(گوشیه لیسا زنگ خورد)
******************
=من باید برم .مامانم حالش بد شده.
+برو
=ببخشید که نتونستم بمونم
+اوم!
=خدافظ
به سلامت
شرط ۱۰ لایک💕💖
- ۴.۱k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط