{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول:

پارت اول:
_من برای انتقام برگشتم _
تهیونگ در حالی که توی اتاق رژه میرفت،لیوان آب رو به سمت دیوار پرت کرد.
همه ی بادیگارد ها داخل اتاق شدن و یکیشون گفت:
:ارباب حالتون خوبه؟
تهیونگ بدون توجه به حرف بادیگارد،روی صندلی نشست و زمزمه کرد:
_اون جئون عوضی......چطور میتونه......اه.
نامجون با کنار زدن بادیگارد ها وارد اتاق شد و گفت:
×باز چت شده؟
_چی میخواد بشه؟معلومه دیگه مستر جئون.
نامجون روی صندلی،کنار تهیونگ نشست و گفت:
×خودت اول بازی با اون رو شروع کردی ته.
تهیونگ رو به بادیگارد ها فریاد زد:
_گم شین بیرون.
به سرعت همه ی بادیگارد ها از اتاق خارج شدن و تهیونگ رو به نامجون گفت:
_کی اومدی؟
×دیروز بعداز ظهر.
_پس چرا زودتر نیومدی پیشم؟
×گفتم یکم استراحت کنم.وضعیت شرکت چطوره؟
_بد نی....

ادامه دارد.....!
دیدگاه ها (۳)

و اگر مردم......!

رئالیااااااا،دستا بالااااا👋

خب خب،مامی مافیاتون برگشته با یه فیک جدیدددددد....!اسمش:-من ...

رمان:قاتل سادیسمی من. پار...

part29ویو ته درباره سفر که فکر میکنم فکر خوبیه برای خواستگار...

دزیره

#loveing_or_hateing #Part31ویو نویسنده سه بامداد نامجون همرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط