{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم

همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم

مگر ممکن بود کاین دیده بیدار بربندم

غباری یادگارم ده ز کوی خود که می خواهم

کزین جا در غـریبستان عقبی بار بندم

#امیرخسرو_دهلوی

دیدگاه ها (۳)

غم انگیزترین سکانس زندگی ام جایی ست که هیچ خاطره ای از تو رو...

‏-ماشینت بوی دریا میده+ماهی خریده بودم-ماهی مرده که بوی دریا...

می ترسم تیر بارانم کنند !همه فهمیده اندبه چشم هایتایمان آورد...

رفتنت مرا نمی ترسانداهل جنگ و دعوا هم نیستمفقط خودت را جای م...

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالوده‌ام به بد د...

آورده‌اند که: روزی خواجه‌ای در میان گروهی از عوام اندر فواید...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط