خوشبختی گاهی،
خوشبختی گاهی،
آنقدر دم دستمان است که نمیبینیمش
که حسش نمی کنیم
چایی که مادر برایمان میریخت و میخوردیم ،
خوشبختی بود،
دستهای بزرگ و زبر بابا را گرفتن ،
خوشبختی بود،
اما ندیدیم و آرام از کنارشان گذشتیم ،
چای را با غرغر خوردیم که کمرنگ است،سرد یا داغ است،
زور زدیم تا دستمان را از دست بابا جدا کنیم و آسوده بدویم ،گفتند ساکت
مردم خوابیده اند و ما غرغر کردیم و توپمان را محکمتر به دیوار کوبیدیم
خوشبختی را ندیدیم یا نخواستیم ببینیم شاید،اما حالا هر کجا که هستی هر چند ساله که هستی،با تمام گرفتاریهای تمام نشدنی که همه مان داریم ،
فردا را قدر بدان
خوشبختی های کوچکت را بشناس و بفهم و باور کن،
روز عشق را بهانه کن،
برای بوییدن دامان مادرت که هنوز داریش،برای بوسیدن دست پدرت که هنوز نمیلرزد،هنوز هست
بهانه کن برای به آغوش کشیدن یک دوست،
برای تقدیم یک شاخه گل به همسرت ،
با یک بوسه ی پنهانی حتی،
خوشبختی ها مانا هستند ،اما میشود تا هستند زندگیشان کرد،
نفسشان کشید .... !!!!
آنقدر دم دستمان است که نمیبینیمش
که حسش نمی کنیم
چایی که مادر برایمان میریخت و میخوردیم ،
خوشبختی بود،
دستهای بزرگ و زبر بابا را گرفتن ،
خوشبختی بود،
اما ندیدیم و آرام از کنارشان گذشتیم ،
چای را با غرغر خوردیم که کمرنگ است،سرد یا داغ است،
زور زدیم تا دستمان را از دست بابا جدا کنیم و آسوده بدویم ،گفتند ساکت
مردم خوابیده اند و ما غرغر کردیم و توپمان را محکمتر به دیوار کوبیدیم
خوشبختی را ندیدیم یا نخواستیم ببینیم شاید،اما حالا هر کجا که هستی هر چند ساله که هستی،با تمام گرفتاریهای تمام نشدنی که همه مان داریم ،
فردا را قدر بدان
خوشبختی های کوچکت را بشناس و بفهم و باور کن،
روز عشق را بهانه کن،
برای بوییدن دامان مادرت که هنوز داریش،برای بوسیدن دست پدرت که هنوز نمیلرزد،هنوز هست
بهانه کن برای به آغوش کشیدن یک دوست،
برای تقدیم یک شاخه گل به همسرت ،
با یک بوسه ی پنهانی حتی،
خوشبختی ها مانا هستند ،اما میشود تا هستند زندگیشان کرد،
نفسشان کشید .... !!!!
- ۱.۶k
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط