{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

-من ندیدم عاقبت در آسمان شهر رویاها،

-من ندیدم عاقبت در آسمان شهر رویاها،
نور خورشیدی
زیر پایم بوته های خشک با اندوه می نالند،
"چهره ی خورشید شهر ما دریغا
سخت تاریک است!"
خوب می دانم که دیگر نیست امیدی
نیست امیدی..!

#فروغ_فرخزاد
#deep_feeling
دیدگاه ها (۴)

-در حقیقت آدم ها هیچ کس را ندارنداین را آدم، روزهای جمعهاز ج...

-با گریه می خوابم،با بغض می خندمزندگیم امایک تکه از مرگ است!...

-خبرت هست که بی تابم من.چرا از چونوچرای دل من بی خبری ؟#deep...

-زمان هیچگاه دردی را دوا نکرده !این ما هستیم که به مرور زمان...

گلهای وحشی

روزها دیگر نمی‌گذرند؛ تکرار می‌شوند. شبیه به قطره‌های یکنواخ...

کنار سنگ سردی می نشینم که هیچ #نامی روی آن ننوشته اند؛ هیچ چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط